جستجوی این وبلاگ

۱۳.۱۱.۹۰

خطر اجرای حکم اعدام نزدیک به یقین زانیار و لقمان مرادی بسیار نگران کننده می‌باشد .



"برای نجات ما دو جوان بيگناه بکوشيد شايد که فردا دير باشد" زانیار و لقمان

زانیار مرادی و لقمان مرادی دو شهروند اهل مریوان هستند که در دی ماه ۸۹، به حکم قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، با اتهام عضویت در حزب "کومله" و دست داشتن در قتل پسر امام جمعه مریوان به اعدام در ملا عام محکوم شدند. این دو زندانی طی نامه‌ای که منتشر شد اعلام کردند زیر شکنجه و تهدید به تجاوز جنسی مجبور به پذیرفتن قتل شده اند. خطر اجرای حکم اعدام نزدیک به یقین زانیار و لقمان مرادی بسیار نگران کننده می‌باشد .

دردناک را چنین بیان نموده‌اند پدر زانیار و لقمان این واقعیت

"من از همهٔ سازمانهای حقوق بشری و وجدان‌های بیدار عمومی در خواست می‌کنم که به هر شکل ممکن که میتوانند برای جلوگیری از اعدام فرزندم به خاطر اتهامات واهی وارده اقدامات لازمه را به عمل آورند. من و مادر زانیار به دلیل فعالیت سیاسی مجبور به ترک ایران شده‌ایم. به این دلیل تنها امید ما تلاشهای جامعهٔ انسانی‌ در جلوگیری از این اعدام است."

اقبال مرادی ، پدر زانیار


"در طول ۹ ماه اول بازداشت لقمان هیچ اتهامی مبنی بر قتل در پرونده او وجود نداشت. اما ادارهٔ اطلاعات دوباره فرزندم را به مدت ۲۵ روز زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار میدهند و از او میخواهند که به قتل مورد نظر آنها اعتراف کند. فرزندم به خاطره رهایی از زجر غیر قابل تحمل و رهایی از آن شرایط، ۱۷ ماه بعد از دستگیری، قتل مرتکب نشده را مجبورا می‌پذیرد." عثمان مرادی پدر لقمان


روزی نیست که جمهوری اسلامی فعالین و رهبران کارگری را مورد حمله قرار ندهد و توطئه ای علیه آنها سازمان ندهد. محمد جراحی، رضا شهابی، ابراهیم مددی، علی نجاتی، بهنام ابراهیم زاده، مظفر صالح نیا، شیث امانی، شریف ساعدپناه، شاهرخ زمانی، آیت نیافر، محمد بوداغی، منصور اسانلو و عده دیگری از فعالین کارگری یا در زندانند و یا با وثیقه های سنگین آزاد شده و خطر دستگیری هر لحظه آنها را تهدید میکند. به این لیست هرروز اضافه میشود. دستگیری و تحت فشار قرار دادن و اذیت و آزار فعالین کارگری یک رکن همیشگی سیاست‌های جمهوری اسلامی بوده است، همچنانکه اعدام و شکنجه فعالین سیاسی هیچگاه از عملکرد این حکومت کنار نرفته است. جمهوری اسلامی میداند که اگر سه ماه دست از سرکوب فعالین کارگری بردارد جنبش کارگری دست به اعتراضات و اعتصابات بزرگ و سراسری خواهد زد و بسرعت متشکل خواهد شد.

همچین خطر اجرای حکم اعدام قریب الوقوع سعید ملک پور، وحید اصغری، جواد لاری، امیر میرزا حکمتی تبعه ایرانی‌آمریکایی متهم به جاسوسی نیز با توجه به شرایط خاص سیاسی کشور بر نگرانی‌ها می افزاید.

در آستانهٔ‌ برگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس نهم رژیم احتیاج به سرکوب بیشتری دارد تا بتواند کشتی‌ شکسته‌اش را به ساحل برساند.

برای مقابله با این اعمال غیر انسانی

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی همراه با کمپین برای آزادی کارگران زندانی و سایر کمیته‌ها و نهاد‌های مدافع حقوق

انسان روز ۱۲ فوریه را روز همبستگی‌ برای دفاع از جان زانیار و لقمان مرادی و دیگر مبارزین زندانی در معرض خطر اعدام و

همچنین روز دفاع و آکسیون برای آزادی کارگران زندانی اعلام می‌دارد و از همه شما دوستان و از همه سازمانهاي

مدافع حقوق انساني و از نهادهاي عليه اعدام دعوت می‌کند که دست در دست هم با اعتراضات خیابانی در اقصا نقاط جهان ، با
سازمان دادن تظاهرات، میتینگ، و رسانه‌ای کردن این مهم در سطح جهانی‌ در افشای وسیع این جنایت بکوشید .

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی همراه با شما عزیزان از همه توان و امکانات خود استفاده خواهد کرد که جلوي اين

جنایتها را بگيرد و باید بدانید این اقدام انسانی ما و شما ماندگار خواهد ماند.

حبس در جمهوری اسلامی: اینجا آخر دنیاست!


در سوگناک و وحشتناک بودن تجربهٔ زندان در ایران برای زندانیان سیاسی/عقیدتی تردیدی وجود ندارد.

اما پرسش تامل‌برانگیز آن است که زندان ولی فقیه در درازمدت چه تاثیری بر زندانی سیاسی/عقیدتی می‌گذارد؟

آیا در نحوهٔ برخورد وی با حکومت یا نگرش به زندگی یا نوع مواجهه با جامعه پس از آزادی نیز تاثیری می‌گذارد؟ و اگر پاسخ مثبت است، چگونه؟

داریوش اقبالی در مورد تجربهٔ زندان برای خود به عنوان هنرمند و آن چه زندان به او داد و آن چه از او گرفت می‌گوید:

«در زندان اینو یاد گرفتم که کجا دارم زندگی می‌کنم…جایی که به خاطر شعر به خاطر ترانه آدمو زندانی می‌کنند. لحظه‌های خوب استودیو در زندان از من گرفته شد، یعنی الان برای این که ضبط کنم باید جلسات مختلف برم تو استودیو تا اون حس شعر در …وجودم باشه تا اینو بیان کنم ولی قبل از این که به زندان بیفتم … می‌رفتم در استودیو جلو میکروفون ظرف نیم ساعت با تصویری که برای خودم درست می‌کردم آهنگو می‌خوندم. موقعی هم که بازجو برگشت به من گفت ببین یادت نره من می‌رم…مثل عقاب بالا سرت هستم. نمی‌تونی جایی تکون بخوری… ولی گفتم شما یادتون باشه با من چکار کردین. از من یه چیزی گرفتین که اون تصویرو گرفتین ولی یاد دادین در کدام سرزمین دارم زندگی می‌کنم.»

(برنامهٔ «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی، دسامبر ۲۰۱۱)

بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی حتی آنها که به خارج مهاجرت کرده‌اند تا سال‌ها وجود آن عقاب را احساس می‌کنند و این احساس آنها را از بیان راحت و بی‌دغدغهٔ باور‌ها و دغدغه‌های‌شان باز می‌دارد. یکی از علل عدم بیان خاطرات زندان توسط برخی از زندانیان سیاسی و عقیدتی همراه داشتن احساس آن عقاب بالای سر یا چیزی شبیه به آن است که در دوره‌ای نشان داده کاملا واقعی است و هر لحظه ممکن است به شکار طعمهٔ خود بپردازد.


تداوم درد

زندانیان سیاسی و عقیدتی که پایشان به زندان ولی فقیه باز شده باشد تا سال‌ها هنگامی که به شکنجه‌های زندان فکر کنند‌‌ همان رنج‌ها برای آنها بازآفرینی می‌شود. کیانوری در نامهٔ خود به خامنه‌ای در مورد همسرش مریم فیروز می‌گوید: «همسرم مریم را آن قدر شلاق زدند که هنوز پس از ۷ سال، شب هنگام خوابیدن کف پا‌هایش درد می‌‌کند.»

زندانی سیاسی دیگر، شیوا محبوبی، می‌گوید: «طوری که می‌زدند وقتی همین حالا که چشمامو می‌بندم دقیقا دردش رو روی انگشتای پام حس می‌کنم. وسط کف پام می‌زدند انگار که یک جریان برق از توی بدن آدم رد می‌شد.» (سایت یوتیوب)


سال‌های زندان برای زندانیان سیاسی و عقیدتی آن قدر رنج‌آورند که بسیاری از زندانیان پس از خلاصی و حتی قرار گرفتن در محیط امن و بدون امکان بازگشت دوباره به زندان یا سر و کار یافتن با زندانبانان یا بازجویان قبلی سال‌ها نمی‌خواهند در باب آن سخن بگویند. فعالان حقوق بشر همیشه در پی افکندن نوری بر تاریکی‌های درون زندان‌هایند و مشتاقند زندانیان سیاسی و عقیدتی از تجربه‌های خود در زندان سخن بگویند.

این خواسته در بسیاری از موارد با سد نیاز به فراموشی تحقیر‌ها، شدائد، رنج‌ها و ناملایمات زندان برای زندانی و هم‌بند‌هایش مواجه می‌شود. اندک‌اند زندانیانی مانند ایرج مصداقی (مثلا در نامه به محمد نوری‌زاد) که در نوشته‌هایشان با جزئیات بیشتری به موارد نقض ابتدایی‌ترین حقوق زندانیان اشاره کرده باشند.

بخشی از نیاز به فراموشی بازمی‌گردد به خشونت و تحقیر عیان و گسترده‌ای که افراد در دوره‌هایی کوتاه علیه خود و دیگر زندانیان تجربه می‌کنند و بخشی دیگر به تجربهٔ بازجویی‌ها و اعترافات که در آنها زندانی را مجبور می‌کنند علیه خود عمل کند. این فراموشی ممکن است به کوچک‌ترین بخش‌های حافظه نیز تسری پیدا کند، مثل این که ساده‌ترین و دم دستی‌ترین نام‌ها و شماره تلفن‌ها نیز فراموش شوند:

«اوایل فکر می‌کردم دچار مشکل خاصی شده‌ام، اما به نظر می‌رسد بقیه هم دچار این معضل شده‌اند. گاهی اسامی یادمان می‌رود، واژه‌هایی که قبلا و هر روز استفاده می‌کردیم، حالا به زحمت از زبان خارج می‌شود. بعضی وقت‌ها برای پیدا کردن یک کلمه و اصطلاح هرچه فکر می‌کنیم، کمتر موفق می‌شویم. بعد به یک باره بی‌هیچ دلیلی آن اسم یا هرچه که بوده، یادت می‌آید، اما معمولا این اتفاق خیلی دیر می‌افتد، یعنی زمانی که دیگر نیازی به آن نداری. همین چند روز پیش شماره تلفن برادرم را فراموش کردم. حتی به خاطر نمی‌آوردم که آن را کجا نوشته‌ام.»

(نامه بهمن احمدی امویی از زندان به همسرش، گویا، ۱۰ بهمن ۱۳۹۰)

علیه خود عمل کردن و دوگانگی‌های ناشی از آن و برهم ریختن فضای احساسی و ذهنی زندانی سال‌ها احساسات و خرد وی را به چالش می‌گیرد. او از یک سو بدین کار مجبور بوده و برای حرف‌ها یا اقداماتش توجیهاتی دارد و از سوی دیگر خود را ممکن است برای ورود به آن فرایند ملامت کند.

زندانبانان و بازجویان برای ترساندن زندانی ممکن است وی را در قبر بگذارند یا زمان اعدام احتمالی‌اش را به وی بگویند یا وی را به اعدام تهدید کنند یا صحنهٔ اعدام را برای او به اجرا در بیاورند بدون آن که وی را بکشند. همچنین زندانی سیاسی ممکن است با خطر اعدام هم‌بندان خود یا دیگر زندانیان سیاسی روبه‌رو شود. این‌ها همه می‌توانند موجب کابوس دیدن زندانی حتی تا سال‌ها پس از آزادی در خواب و بیداری شوند.
این کابوس‌ها از زندان آغاز می‌شوند:

«خیلی شب‌ها خواب‌های بد و ترسناک می‌بینم. دیگران هم همین طورند. بیشتر خواب‌ها حول و حوش جنگ، درگیری، و اعدام است. از همه بد‌تر این است که اغلب خواب‌های‌مان تکراری است. تعدادی از زندانی‌ها می‌گویند مدت‌هاست که خواب‌های‌شان را به یاد نمی‌آورند و برخی دیگر هم ترجیح می‌دهند درباره‌اش با کسی حرف نزنند. عده‌ای اگر خوابی می‌بینند، خوابی است که همه رویداد‌هایش در محیط زندان می‌گذرد، حتی دوستان و آشنایان خود را نیز در محیط زندان می‌بینند.»

اما کابوس‌ها به زندان محدود نمی‌مانند و ممکن است تا آخر عمر دست از سر زندانی برندارند.

  دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی به گونه‌ای تعبیه شده و عمل می‌کند که زندانی را تا روز اعدام یا آزادی در حالت تعلیق نگاه می‌دارد، به گونه‌ای که وی در ‌‌نهایت به این نتیجه برسد که سلولش آخر دنیاست: «با وجود گذشت چندین سال از آزادی‌ام اما هر بار با شنیدن نام» دیزل‌آباد «این جمله دوباره در ذهنم خطور می‌کند که
«اینجا ایستگاه آخر دنیاست».
دو سال حبس در این زندان، مفهوم «ایستگاه آخر دنیا» را برایم روشن کرد.»

(خاطرات کریم رحمانی از زندان کرمانشاه، سایت خبرنامهٔ ملی ایرانیان)

در زندان‌های جمهوری اسلامی، زندانی سیاسی و عقیدتی نمی‌داند اتهامش، محکومیتش و سرنوشتش چیست.

هر لحظه ممکن است اتهامی تازه برایش بتراشند و او را چند سال بیشتر نگاه دارند (مثل ابوالفضل قدیانی یا عمادالدین باقی).

هر لحظه ممکن است اعدامش کنند (مثل هزاران اعدامی سال ۶۷ که همه به زندان محکوم شده بودند) یا هر لحظه ممکن است او را از همهٔ حقوق زندانیان محروم کنند. تنها امیدی در دوردست وجود دارد که رژیم از هم بپاشد که زمانش روشن نیست و در شرایط زندان دست‌نیافتنی می‌نماید. در چنین شرایطی زندان برای هر زندانی سیاسی و عقیدتی آخر دنیاست.

مجید محمدی (جامعه‌شناس)

پدر حسين رونقي : با گرفتن و زدن و کشتن مردم هیچ وقت مشکل حل نمی شود


فشارها همچنان بر حسین رونقی وبلاگ نویس منتقد ادامه دارد و این بار پدرش از فشار بر وی برای مصاحبه و اعتراف می گوید. احمد رونقی پدر حسین رونقی با تشریح وضعیت پسرش که اخیرا عمل کرده و پزشکان هم گفته اند که باید تحت درمان قرار گیرد، گفت: اخیرا آقای دادستان یک نامه فرستاده بود برای آقای پیر عباسی که وضعیت پسر من وخیم است و نیاز به مرخصی دارد. خود من هم بارها در مورد مرخصی حسین به دفتر آقای پیر عباسی مراجعه کردیم که متاسفم حتی اجازه ندادند ما قاضی پسرمان را ببینیم.گفتند پسرت را خواهیم کشت، دارند به حرف خود عمل می کنند

حسین رونقی ٢۶ساله و اهل شهرستان ملکان می باشد که پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ بازداشت و توسط شعبه ٢۶دادگاه انقلاب تهران به ١۵سال حبس محکوم شد.

حسین رونقی در حین بازداشت ضرب و شتم و در طول مدت بازجویی ها از سوی ماموران سپاه به شدت شکنجه شده و بر اثر ضربات متعدد به پهلو کلیه هایش آسیب دید. عدم توجه و رسیدگی درطول بیش از یکسال که دربند ٢الف سپاه نگهداری می شد سبب بروز ناراحتی جدی کلیه هایش گشت.

پدر این فعال حقوق بشر با اشاره به اینکه در قانون اساسی آمده که هیچ کس حق ندارد فردی را شکنجه کند و با تحت فشار قرار دادن از او اعتراف بگیرد ابراز تاسف کرد: بازجو ها هم اسم خودشان را گذاشتند کارشناس و پسر من را هرچه دلشان خواسته شکنجه و آزار و اذیت کرده اند، آمپول های مرفین غیر مجاز به او تزریق کرده اند در حالی که می دانستند باعث می شود کلیه پسر من از بین برود. به منزل ما زنگ زده و گفته بودند ما حسین را خواهیم کشت و الان دارند به گفته هایشان عمل می کنند.به قاضی پسرم گفتم: میز قضاوت از علی مانده؛ عدالت را رعایت کنید

احمد رونقی با اشاره به آموزه های دینی و آنچه از امیرمومنان علی (ع) به ما رسیده است، گفت: من به قاضی پسرم گفتم شما بر میز قضاوت نشسته اید. میز قضاوت از علی مانده. علی همیشه عدالت را رعایت می کرد.

پدر این وبلاگ نویس منتقد که بیش از دو سال و نیم است تحت فشارهای شدید برای همکاری با ارتش سایبری سپاه قرار دارد از آخرین ملاقات خود با پسرش گفته و تشریح کرد: چند روز پیش که حسین را دیدم مطالبی گفت من واقعا متاسفم. بازجویان از یک نفر به نام وحید اصغری تحت فشار اعتراف گرفته اند. و حالا آمده اند به حسین گفته اند که شما باید مصاحبه کنی و اسم دوستانت را بگویی. حتی به پسر من گفته اند ما می دانیم که حکمت در واقع ۱۵سال نبوده اما چون با ما همکاری نکرده و به گفته های ما عمل نکرده ای ما این حکم را صادر کرده ایم. حسین هم جواب داده که “من دوستی ندارم چه باید بگویم؟” من هم بلافاصله آمدم بیرون به دفتر آقای دادستان زنگ زدم گفتم آیا اگر چوپانی که در کوهستان گوسفند می چراند بگویند چندتا چوپان با من دوست و همکار بوده اند آیا حرف اون ملاک است که بقیه چوپان ها را هم بازداشت و شکنجه کنند و اعتراف بگیرند؟ این خلاف قانون است. اطلاعات باید طبق مدارک عمل کند. اول مدارک را بدست بیاورد. بعد از آن علیه فرد اقدام کند. کلیه های پسر من را زیر شکنجه از بین برده اند حالا دوباره بیایند بگویند مصاحبه و اعتراف کن.

جراحان، پزشکان متخصص و پزشکی قانونی بارها نسبت به وضعیت رونقی هشدار داده و خواستار درمان وی در خارج از زندان شدند. ولی مقامات دادستانی تهران عنوان می کردند که اطلاعات سپاه با اعطای مرخصی استعلاجی به ایشان مخالفت می کند.

پدر حسین رونقی با اشاره به پیگیری دادستان برای درمان پسرش افزود: من از آقای دادستان قدردانی می کنم که در مورد درمان فرزندم اقدام کرده است. اما از آنهایی که دست اندر کارند مانند وزیر اطلاعات و نیروهای امنیتی خواستارم با دقت بیشتری بررسی کنند و اجازه ندهند که بعضی از افراد سوء استفاده کنند.


وی در ادامه خاطرنشان کرد: اینکه مردم را تحت فشار و شکنجه قرار دهند که پرونده سازی کنند خلاف قانون است. قانون می گوید که هیچ کسی حق ندارند تحت فشار قرار بدهند و شکنجه کنند. طبق ماده ۲۹۱قانون به پسر من که نیاز به درمان دارد باید مرخصی بدهند. اینها می خواههند فرزند مرا بکشند. قبلا هم گفته بودند و من هم از این چند نفری که ایشان را بردند شکایت دارم.

احمد رونقی همچنین با درخواست رسیدگی رییس حقوق بشر قوه قضاییه آقای لاریجانی گفت: ایشان در سازمان ملل متحد گفته اند که هیچ گونه شکنجه ای وجود ندارد. این شکنجه نیست؟ پسر من کلیه هایش از بین رفته. آیا پسر من انسان نیست؟ آیا پسر من یک فرد مسلمان نیست. چه کرده؟ جرمش چیست؟ چرا آمپولهای غیر مجاز بهش تزریق کردند؟ خودشان هم اطلاع داشتند کلیه های پسر من از بین می رود چرا هیچ اقدامی نکردند. چرا به بیمارستان نبردند؟ اینها درد جامعه ایران است که باید مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.

وی تاکید کرد: با گرفتن و زدن و کشتن مردم هیچ وقت مشکل حل نمی شود. ما در زمان طاغوت انقلاب کردیم تا عدالت و قانون اجرا شود. ما انقلاب کردیم که این مسایل نباشد.

پدر این فعال حقوق بشر با اشاره به اینکه ۴سال در شورای شهر ملکان انجام وظیفه کرده است تصریح کرد: در شهرداری ملکان تخلف های زیادی انجام دادند جعل اسناد و کار های غیر قانونی. عده ای هستند که هر کار غیر قانونی که دلشان می خواهد در شهرداری انجام میدهند. پرونده هایش در تهران است. بازرس آمد روپوشی کرد و رفتند. چرا جلوی آنها را نمی گیرند؟ این همه نیرو و انرژی به جای اینکه پسر بیگناه من را که ۲سال است بردند و نگه داشتند بگذارند روی این پرونده ها و جلوی آنها و این تخلفات را بگیرند که مردم روز به روز بد بین تر می شوند. هر روز تورم میرود بالا. یک فردی می آید در کشور در بانک مرکزی ۳۰۰۰میلیارد تومان را بر می دارد و می رود کسی هم نیست که چیزی بگوید.

وی همچنین با ابراز تاسف از اینکه به پسرش گفته اند پول دریافت کرده و سر گروه است تاکید کرد: اگر چنین چیزی وجود دارد خب مدارکش را بیاورند. قرار بوده در دادگاه من و وکیلش باشیم. اما وکیلش حتی نمی تواند به حسین نزدیک شود.

احمد رونقی در ادامه با اشاره به اینکه پسرش دو وکیل داشته گفت: خانم صباغیان را بازداشت کردند وآنقدر اذیتش کردند که دنبال پرونده اش هم نمی تواند برود. آقای دادخواه را هم که آن بلاها را بر سرش آوردند و۱۰سال زندان برایش بریدند و از وکالت محرومش کردند. کسی هم از مسوولین نیست که ما برویم بگوییم دردمان این است. می گوییم عدالت خدا در کشور ما اجرا میشود، قانون الهی در کشور ما اجرا میشود و ان وقت احوالمان چنین است.

وی پرسید: اگر قانون کشور ما عدالت اسلامی اجرا می شود چرا فرزند بیگناه مرا نگه داشتند و اجازه درمان هم نمی دهند؟

احمد رونقی در پایان گفت: می گویند که حسین فرار می کند می رود خارج. اگر پسر من اهل فرار کردن بود که الان دست آنها نیفتاده بود. همان اول فرار می کرد و می رفت. پسر من یک وطن دوست است. جوانی است که به درد کشور می خورد. ما باید از چنین افرادی حمایت کنیم. از چنین افرادی در کشور استفاده شود نه اینکه در زندان باشد و با دست خودشان نابودش کنند

۱۲.۱۱.۹۰

مادر حسین رونقی ملکی: گفتند دخترهایت را هم می گیریم/ به رئیس قوه قضاییه گفتم اینجا جمهوری اسلامی است؟ اینجور حقوق انسانها را رعایت می کنید؟




در تداوم فشار بر زندانیان سیاسی و بازجویی های مجدد و گشودن پرونده های جدید برای آنها و فشار جهت مصاحبه، روز گذشته حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس زندانی، برای مصاحبه تلویزیونی بر علیه خود و همبندیانش از سوی بازجویان پرونده تحت فشار قرار گرفت.

زلیخا موسوی مادر حسین رونقی ملکی در این خصوص به "جرس" گفت: دیروز پدر حسین به ملاقاتش رفته بود و حسین گفته بود که دوباره تحت فشارش گذاشته اند که مصاحبه تلویزیونی کند و اسم دوستانش را بگوید. بخدا نمی دانم چرا اینقدر این بچه ها را عذاب می دهند.

وی افزود:آن روز در بیمارستان که حسین را دیدم گفت دوباره او را به بازپرسی برده اند و می خواهند حکمش را اضافه کنند، پانزده سال کم بوده حالا می خواهند یکسال دیگر هم اضافه کنند.

مادر حسین رونقی ملکی گفت:پسرم را به موقع به بیمارستان نبردند و مورفین بهش تزریق می کردند که الان کلیه هایش این جوری شده است و یکی از کلیه هاش 80 درصد و دیگر 20 درصد از کار افتاده است."

مادر او ادامه می دهد: "الان حسین بیشتر از دو سال از 24 سالگی در زندان است و نه تنها جوانی بلکه سلامتی اش را هم از دست دارد می دهد. ماه رمضان که بعضی ها آزاد شدند به حسین گفتند عفو بنویس تا آزاد شوی با تمام دردی که کشیدم و هنوز می کشم به خود حسین هم گفتم اگر نامه عفو بنویسی یا مصاحبه تلویزیونی کنی، شیرم را حلالت نمی کنم. ما تمام این ظلمها را تحمل می کنیم اما زیر بار ذلت نمی رویم. اینها باید بدانند خدا صبور است و هیچ حکومتی با این رفتارها که با مردمش می کند پایدار نبوده و بزودی رفتنی است."

حسین رونقی ملکی با نام مستعار بابک خرمدین در آذر ماه سال 88 همراه برادرش حسن رونقی ملکی بازداشت شد. بازداشت برادر وی به خاطر اعمال فشار بر وی برای اخذ اعتراف صورت گرفت و این دو برادر تحت فشارهای جسمی و روحی قرار گرفتند.

این مادر رنج دیده با شرح زجرهایی که بعد از انتخابات سال 88 بر او و خانواده اش رفته می افزاید: "دو تا پسر مثل دسته گل داشتم، پسر بزرگم را که همان موقع با حسین بازداشتش کردند اینقدر زدند و و انفرادی نگهش داشتند. دندانهایش از فک در آمده و ستون فقراتش آسیب دیده و شبها نمی تواند بخوابد. خدا شاهد است بعد از یکماه که از زندان بیرون آمد نمی شناختمش و نصف شده بود آخر من مادرم چطور این بلاهایی که به سر پاره های تنم می آورند تحمل کنم، خدا از سرشان نمی گذرد."

آقای احمدی نژاد دستور هم می دهند که مردم بچه دار شوند و تا پول بهشان دهیم! نمی دانم اصلا فکر می کند که چه می گوید؟! من سالها زجر کشیدم تا فرزندان پاک و سالم تحویل جامعه دهم و حالا این بلاها را بر سر جگر گوشه هایم می آورند. نه تنها من بلکه بچه های مردم را می زنند و می کشتند بعد می گویند بچه بیاورید. مگر ما بچه هایمان را از سر راه آورده ایم واقعا حرفهای ایشان تعجب آور است!"

خانم موسوی با بیان اینکه بارها به او دروغ گفته اند می گوید: "من به رئیس قوه قضاییه هم گفتم اینجا جمهوری اسلامی است؟ اینجور حقوق انسانها را رعایت می کنید؟ فقط دروغ می گویند. کدام قانون می گوید پسر بزرگ من را اینطوری کتک بزنید و شب چشمهایشان را ببندید و در بیابان بیاندازید؟ کدام حقوق بشر این را تایید می کند؟ این مملکت قانون ندارد. اصلا خدا را نمی شناسند. همه اینها ادعای اسلام دارند در کجا با مردم چنین کارهایی را می کنند که در جمهوری اسلامی می کنند؟ مگر می توانید مردم را با این بگیر و ببندها ساکت کنید. ببنید من یک مادر هستم فقط برای اینکه گفتم که چه بر سر پسرهایم آورده اند الان هم دست بردار نیستند و تهدیدم کرده اند که می آییم دخترهایت را هم می گیریم. گفتم خدایی هم هست اگر می توانید بگیرید. در کجای یک کشور اسلامی با یک مادر چنین می کنند که با من در این دو سال کردند. بخدا الان قرص مصرف می کنم مریض هستم مدام فکر حسینم که چه بلایی به سرش می آورند...(به علت گریه مدتی گفتگو قطع شد)
  
در حالیکه فشارها و برخوردهای نامناسب با زندانیان سیاسی و خانواده های آنها به صورت امری متداول در آمده است، این فعال حقوق بشری طی نامه ای به دادستان تهران، نسبت به نقض حقوق بشر گسترده در ایران و فشار بر زندانیان سیاسی و خانواده های ایشان به شدت اعتراض کرد.
  
مادر حسین رونقی ملکی در پایان می گوید: "من از قوه قضاییه و مسئولین می خواهم درست رفتار کنند و به حق قضاوت کنند. مگر پسر من چکار کرده و در دادگاه که برایش حکم زدند حتی نگذاشتند من او را که در انفرادی نگه داشته می شده است، ملاقات کنم. حتی وقتی در دادگاه حسین به قاضی پورعباسی می گوید من را زده اند قاضی به او جواب داده که خوب کردند خود من گفتم ترا بزنند. خوب این هم قاضی یک کشور اسلامی! فقط از خدا می خواهم روزی برسد که بچه های ما آزاد شوند و اینها بیافتند زندان تا ببینند که ما و بچه هایمان چه کشیدیم. هر بلایی که به سر ما می آورند به سرشان بیاید و خدا جزایشان را بدهد. آن روز دیر نیست بدانید خدا بزرگ است و شاهد همه چیز است..."
  
 حسین رونقی ملکی در زمینه برنامه‌نویسی و ساخت وبلاگ و عبور از فیلترینگ تخصص داشته و در زمینه مبارزه با سانسور در فضای سایبری ایران تلاش‌های گسترده‌ای انجام داده است. وی همچنین عضو گروهی به نام ایران پراکسی است که در زمینه عبور از فیلترینگ و سانسور در فضای مجازی به کاربران ایرانی کمک می‌کند.

شورای نگهبان لایحه مجازات اسلامی را تایید کرد

شورای نگهبان امروز، شنبه هشتم بهمن ماه با تایید نهایی "لایحه مجازات اسلامی"، اعلام کرد که لایحه  تصویب شده در مجلس مغایر با موازین شرع و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیست.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مجلس شورای اسلامی در جلسه ۲۷ آذر ماه سال جاری، آخرین ایرادات وارده از سوی شورای نگهبان به این لایحه را اصلاح کرد و شورای نگهبان در جلسه ۲۸ دی ماه جاری آن را بررسی کرده بود

در این لایحه که قرار است جایگزین قانون مجازات اسلامی فعلی شود، مجازات‌هایی همچون سنگسار، اعدام، قطع اعضای بدن و اعدام کودکان زیر ۱۸ سال همچنان باقی مانده است و تبعیض جنسیتی در بسیاری از مواد آن حفظ شده است.
سازمان های حقوق بشری تصویب لایحه مجازات اسلامی را مغایر با معاهدات بین المللی جاری که ایران نیز آنها را پذیرفته است میدانند و معتقدند با تصویب و اجرای این قانون وضعیت حقوق بشر در ایران وخیم تر خواهد شد.
یکی از مهم‌ترین تغییرات ایجاد شده در لایحه حذف مجازات سنگسار برای “زنای محصنه” (رابطه جنسی کامل خارج از ازدواج زن ومرد متاهل) است. در این لایحه نه تنها مجازات سنگسار حذف شده، بلکه هیچ اشاره‌ای به زنای محصنه نیز نشده است، اما بررسی دقیق لایحه و توجه به بندهای ۱۷۲ و ۱۹۸ این لایحه که شرایط انجام سنگسار را عنوان کرده‌اند، نشان می‌دهد که حتی با تصویب این لایحه نیز انجام سنگسار از قوانین ایران حذف نخواهد شد وقضات با استناد به فقه اسلامی برای زنای محصنه حکم صادر خواهند کرد.
تعیین مصادیقی بیشتر و جداگانه برای اتهام “افساد فی‌الارض” و اضافه کردن مواردی همچون “دایر کردن مراکز فحشا” و “اشاعه فحشا” به عنوان مصادیق افساد فی الارض از دیگر تغییرات ایجاد شده در این لایحه است.
“قانون مجازات اسلامی” که در حال حاضر مبنای صدور احکام کیفری در ایران قرار دارد، در سال ۱۳۷۰ تصویب و برای پنج سال به صورت آزمایشی اجرا شد. از آن زمان تا کنون این قانون برای دوره‌های پنج و ۱۰ ساله تمدید شده و آخرین مهلت اجرای آزمایشی آن پایان سال ۱۳۹۰ است.

۱۱.۱۱.۹۰

صديق كريمي چهره سرشناس و محبوب كارگري در
شهر سنندج دستگير شد


با كارزاري جهاني در مقابل اذيت و آزار و دستگيري فعالين كارگري بايستيم

امروز ١١ بهمن صديق كريمي از چهره هاي محبوب و شناخته شده كارگري در شهر سنندج و يكي از اعضاي هيئت مديره اتحاديه آزاد كارگران ايران بازداشت شد.

صديق قبلا در اول مه سال ٨٦ در مراسمي كه به مناسبت گراميداشت اين روز در شهر سنندج فراخوان داده شده بود، به همراه دوازده نفر ديگر دستگير شد. او بهمراه شيث اماني يكي ديگر از فعالين كارگري شناخته شده در شهر سنندج كه هم اكنون در زندان اين شهر در بازداشت بسر ميبرد، حدود دو ماه در زندان بودند و بعد از محاكمه به دو سال و نيم زندان محكوم شدند. اين حكم در ٣١ فروردين ٨٧ به شش ماه تقليل يافت. سپس بدنبال كمپيني وسيع و جهاني حكم زندان صديق و شيث لغو شد و مقامات قضايي لغو آنرا رسما اعلام داشتند. اكنون پس از سه سال جمهوري اسلامي اين پرونده را بهانه قرار داده و حكم بازداشت و زنداني كردن اين دو فعال كارگري را صادر كرده است. متعاقب اين تصميم است كه جانيان اسلامي صديق كريمي را دستگير كرده اند. قبل از آن نيز در جريان پيگيري پرونده شريف ساعد پناه و مظفر صالح نيا در ٢٦ دي ماه شيث اماني دستگير شد.

اين دستگيريها در ادامه زنجيره اي از دستگيري و فشار بر روي فعالين كارگري صورت ميگرد. جمهوري اسلامي وضعيت انفجاري جامعه را مي بيند و از بيم گسترش اعتراضات كارگري فشار خود را بر فعالين و رهبران كارگري شدت داده است تا جلوي سازمانيابي مبارزات كارگران را بگيرد و كل جامعه را عقب بزند. پاسخ اين تعرضات كارزاري گسترده و جهاني است.

مردم سنندج همانطور كه توانستند شريف ساعد پناه و مظفر صالح نيا را با دو هفته اعتراض پي در پي خود از زندان رها كنند، خواهند توانست شيث اماني و صديق كريمي را نيز آزاد كنند و با اين كار راه را براي آزادي همه كارگران زنداني و زندانيان سياسي فراهم سازند. بايد در سراسر ايران براي آزادي كارگران زنداني و زندانيان سياسي تلاش كرد. با برپايي تجمعات اعتراضي، نوشتن طومار هاي اعتراضي در مراكز كار و در محلات و چسباندن عكس كارگران زنداني و زندانيان سياسي بر در و ديوار خواهان آزادي فوري آنان شد. بايد با كارزاري جهاني مقابل اين تعرضات ايستاد.

جدا از صديق كريمي و شيث اماني، علي اخوان، مهدي شانديز، بهنام ابراهيم زاده، ابراهيم مددي، رضا شهابي، شاهرخ زماني، محمد جراحي از جمله ديگر فعالين كارگري در زندانند. رسول بداغي عضو كانون صنفي معلمان نيز با ٦ سال حكم در بازداشت بسر ميبرد. در همين مدت نيز نيما پوريعقوب و ساسان واهبي وش كه با شاهرخ زماني و محمد جراحي در يك دادگاه محاكمه شده اند، حكم احضار گرفته و ٩ تن از معلمان در یزد به اسامي محمدعلی حسن شیرازی، منصور میرزایی، محمد جواد حسامی، احمد چنگیزی، محمدعلی شاهدی، رمضانعلی نجاتی، محمدمهدی صدیقی، محمدحسین دهقانپور و علی قوچانی به اتهام تبلیغ علیه نظام، فعالیت غیرقانونی از طریق سخنرانی و تشکیل جلسه، تجمع و صدور بیانیه و تحریک معلمان به اعتصاب و تعطیلی کلاس به ٤٢ ماه زندان محکوم شده اند كه حکم زندان آنان به مدت ٥ سال تعلیق شده است. امروز بيش از هر زمان نياز به يك مبارزه سراسري و گسترده براي متوقف كردن اين فشارها و گرفتن اين سلاح سركوب از دست جمهوري اسلامي است.

صديق كريمي، شيث اماني و تمامي كارگران زنداني و زندانيان سياسي بايد فورا و بدون قيد و شرط آزاد شوند.

كمپين براي آزادي كارگران زنداني
١١ بهمن ٩٠، ٣١ ژانویه ٢٠١٢
http://free-them-now.blogspot.com

بررسی آخرین وضعیت جمعی از فعالین فرهنگی زندانی در گفتگو با امید دانا

پس تجمعات اعتراضی مردم در روز ۶ دی ماه ۱۳۸۸ که موج بازداشت فعالین سیاسی- مدنی شدت گرفته بود، جمعی از فعالین سیاسی- فرهنگی حول یک پرونده که بعدها به نسبت احکام سنگینی نیز برایشان صادر شد، بازداشت شدند. برخی از این افراد نظیر ابراهیم بابایی، مهدی کوهکن، ناصر آذرنیا و ... علی رغم مشکلات عدیده‌ی جسمی، هم‌اکنون نیز در زندان به سر می‌برند.

در این خصوص با "امید شریفی دانا"، فعال سیاسی که خود نیز از بازداشت شدگان وقایع ۶ دی ماه است و علاوه بر شناخت نامبردگان، به پرونده‌ی ایشان و بعضاً شرایط کنونی‌شان در زندان نیز واقف است، به گفتگو نشسته‌ایم.



متن این گفتگو را در زیر می‌خوانید:



آقای امید شریفی دانا؛ چندی پیش یک سری از فعالین سیاسی منجمله ابراهیم بابایی که به نوعی پروندهٔ شما نیز با آن‌ها مرتبط می‌شد، به صورت جمعی بازداشت شدند. لطفاً اسامی این افراد را ذکر کنید:

بله غیر از دکتر ابراهیم (نادر) بابایی، نادر (بردیا) آذرنیا، محسن (آریو) جوادی افضلی، عارف درویش، محسن صادقی نور، مهدی کوهکن، ابوالفضل شاهپری، محمد جواد شاهپری و مهرداد معمار‌زاده نیز بازداشت شدند.

چه ارگانی اقدام به بازداشت این افراد کرد و آیا بازداشت‌ها به شکل جمعی بود؟

این‌ها فعال فرهنگی بودند و پس از عاشورا (۶ دی ماه ۱۳۸۸) که موجی از بازداشت‌ها به راه افتاده بود، طی دو روز و در مکان‌های مختلف بازداشت شدند. در ابتدا هم ظاهراً از سوی پلیس امنیت بازداشت شده بودند که پس از سه روز که در یک خانهٔ تیمی بودند و به شدت کتک خوردند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند وزارت اطلاعات شهر ری آن‌ها را تحت اختیار گرفت و به بند ۲۴۰ منتقلشان کرد. البته‌‌ همان طور که خودتان هم می‌دانید در زندان اوین شکنجه فیزیکی کمتر انجام می‌شود و بیشتر بازجویی و شکنجه روحی مرسوم است.

افراد یاد شده تا چه زمانی در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ بودند؟

تا ۱۷ فروردین ۱۳۸۹ آنجا بود و بعد از آن به بند ۳۵۰ منتقل شدند. البته یک اعتصاب غذای جمعی هم در زندان شکل گرفت که برخی از این‌ها در این اعتصاب غذا شرکت داشتند و به این بهانه باز هم به انفرادی برده شدند.

اتهام مشترک این افراد چه بود؟

اتهام مشترک همهٔ این افراد به طور مشخص مواردی از قبیل "شرکت در تظاهرات‌ها اجتماعات"، "اجماع و تبانی" و "تبلیغ علیه نظام" بود.

دادگاه این افراد در چه زمانی و به چه صورت برگزار شد؟

دادگاه این افراد به صورت جمعی در مهرماه سال ۱۳۸۹ در سالن دادگاه انقلاب برگزار شد و حین برگزاری فیلم برداری نیز انجام می‌شد. اما به علت اینکه بچه‌ها در آن دادگاه بسیار شجاعانه برخورد کردند، فیلم این دادگاه خوشبختانه تا این لحظه از تلوزیون پخش نشده است. آن دادگاه را آقای احمدزاده برگزار کرد و حتی آقای پیرعباسی که قاضی پرونده بود، در حین برگزای دادگاه وارد سالن شد و با آقای احمدزاده درگیری لفظی پیدا کرده بود و شدیداً نسبت به اینکه چرا او دادگاه را برگزار می‌کند اعتراض کرده بود. البته باید اشاره کرد که قاضی پیرعباس سه بار برگزاری دادگاه را به تعویق انداخت و خودش علت این مسئله را این طور عنوان کرده بود که به خاطر اینکه ما از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار هستیم که حکم سنگینی به شما بدهیم دادگاه را برگزار نمی‌کنیم...

آیا ماموران امنیتی سعی در اخذ اعتراف تلوزیونی نیز داشتند؟

بله، این افراد همگی تحت فشار برای اخذ اعتراف تلوزیونی قرار داشتند و از برخی نیز اعتراف اخذ شد.

احکام صادر شده برای هر شخص چقدر بود؟

دکتر ابراهیم بابایی: شش سال و شش ماه حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق و سه میلیو ن ریال جریمه نقدی

محسن صادقی نور: چهار سال و سه ماه و سه روز حبس تعزیری، ۷۴ ضربه سه میلیون ریال جریمه نقدی

مهدی کوهکن: سه سال و شش ماه و چهار حبس، ۱۴۸ ضربه شلاق و دو میلیون و پانصد هزار ریال جریمه نقدی

محسن جوادی افضلی: دو سال و شش ماه و دو روز حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق

ابوالفضل شاهپری: دو سال و شش ماه و دو روز حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق

محمد جواد شاهپری: دو سال و شش ماه و دو روز حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق

ناصر آذرنیا: دو سال و شش ماه و دو روز حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق

عارف درویش: یک سال حبس تعزیری و ۲۶ میلیون ریال جریمه نقدی

مهرداد معمار‌زاده: شش سال حبس تعزیری که البته حکم آقای معمارزاده در تجدید نظر هنوز تایید نشده.

آیا در این پرونده کسی تبرئه هم شد؟

نه خیر هیچ یک از افراد تبرئه نشدند.


کدام یک از این افراد در حال حاضر در زندان هستند؟

غیر از دکتر نادر بابایی که به صورت غیرقانونی در زندان رجایی شهر کرج است ناصر آذرنیا، مهدی کوهکن، عارف درویش، محسن جوادی و محسن صادقی نور نیز در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین هستند.

اگر نکتهٔ خاصی مدنظرتان هست که من در سوال‌هایم به آن اشاره نکردم لطفاً بفرمائید.

من تمایل دارم که کمی بیشتر در خصوص دکتر نادر و وضعیتی که در زندان دارد بگویم.

دکتر نادر بابایی روز ۱۷ بهمن سال ۱۳۸۸ دستگیر شد و در حال حاضر حکم شش و نیم سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق دارد. دکتر نادر با وثیقه ۳۰۰ میلیونی‌ای که قاضی پیرعباسی برایش تعیین کرده بود از زندان بیرون آمد و از بازگشت به زندان تمرد می‌کرد اما به علت اینکه وثیقه‌ سنگین بود یکی از اقوامشان هم آن را گرو گذاشته بود، مجبور بود که به هر حال برگردد.

دکتر نادر که جانباز ۴۵ درصد هست و به یک نوع بیماری‌ای هم مبتلاست که خون در رگ ‌هایش منجمد می‌شود، پس از بازداشت برای اجرای حکم شدیداً مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و حتی لگد محکمی به کمرش زده بودند که وی اعتراض می‌کند اما آن‌ها در جواب می‌گویند تو هم کمر ما را شکستی! ما در شب عروسی امید دانا منتظر بودیم که تو بیایی و دستگیرت کنیم و در مجموع هم دو ماه دنبالت بودیم.‌‌ همان موقع و به عنوان اینکه تلافی کرده باشند، گقتتد که تورا به زندان رجایی شهر می‌فرستیم.

در واقع دکتر نادر در حالی به زندان رجایی شهر فرستاده شده که هیچ حکم تبعیدی نداشته.



ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.