جستجوی این وبلاگ

۲۰.۴.۹۱

هجده تیر بی‌سرانجامی یا با سرانجامی؟ / ناهید فرهاد



 (قسمت اول) هجده تیر ماه ۷۸ به راستی نقطه عطف و برگ زرین بی‌همتایی در تاریخ شصت ساله جنبش دانشجویی ایران می‌باشد.
خیزشی که حاکمیت و استبداد دینی در آن توسط دانشجویانی به چالش اساسی کشیده شد که خود یا متولدین پس از انقلاب بودند یا در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷، کودکانی کم سن و سال بودند که در دوران پس از انقلاب اسلامی رشد کردند و بالطبع خواستگاه‌های فکریشان می‌بایست وامدار تفکرات حاکمیت دینی بوده باشد ولی عملا دیدیم که مطالبات آن‌ها گرچه در ابتدا با راهپیمایی آرامی در اعتراض به طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس و همچنین اعتراض به توقیف روزنامه سلام شروع شد، اما سریعا به سمت مطالبات دموکراتیک و بعضا سکولار پیش رفت. حرکتی که در کوی دانشگاه تهران و در بین دانشجویان آغاز شده بود در طی یک هفته به سرعت گسترش پیدا نموده و همه گیر شد و توانست مقاومتی دور از انتظار بکند.
هر چند در روزهای ابتدایی این خیزش، خواست بسیاری از دانشجویان خروج از حاکمیت نبود و هنوز اکثریت زیادی از آن‌ها اعتماد و التزام بسیاری به اصلاح طلبی داشتند، اما با گذشت چند روز و عدم اقبال اصلاح طلبان به این خیزش و اعتقاد راسخ آن‌ها به مقوله چانه زنی از بالا، به سرعت رنگ و بوی خواسته‌ها و مطالبات دانشجویان را تغییر داده و به سمت رد شدن از اردوی اصلاح طلبان کشاند.
جنبش اعتراضی ۱۸ تیر بنا به ماهیت همه جنبش‌های اعتراضی دیگر نمی‌توانست برای طولانی مدت به شکل تظاهرات و تجمعات خیابانی و زد و خورد بین دانشجویان و مردم از یک طرف و نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها از طرف دیگر ادامه دهد و طبعا با گذشت یک هفته و با موج سرکوب‌ها و دستگیری‌ها و البته عدم حمایت موثر اصلاح طلبان و سکوت معنی دار آن‌ها، تا حدود چشمگیری فروکش کرد، اما سرآغاز مطرح شدن مباحث، خواسته‌ها و شعارهایی شد که تا قبل از آن حتی فکر کردن به آن‌ها بعید می‌نمود.
البته مطالبات برآورد نشده دانشجویان، اپوزوسیون، روشنفکران و توده مردم مدت‌ها بود که در بستر جامعه از این سو به آنسو می‌شد، مزه مزه می‌شد و فرو داده می‌شد اما ۱۸ تیر لباس عینیت به ابراز این مطالبات برآورده نشده پوشاند.
حرکتی که انتظار می‌رفت با حمایت جبهه اصلاح طلبان حاکم، از شکل خواست و آرزو به شکل واقعیت تبدیل شود و یا لااقل پاره‌ای از آن‌ها برآورده شوند، چیزی که نه تنها هیچگاه اتفاق نیفتاد بلکه ابزاری شد برای دستگیری‌ها و حبس‌های طولانی برای فعالین دانشجویی. جامعه دانشجویی فرزندان خود را کتک خورده، هتک حرمت شده و بی‌پناه در زندان‌ها می‌دید. مردم هم در میانه اخبار ضد و نقیض و سانسور خبری سردر گم و آشفته و مایوس گردیدند.
بسیاری معتقدند خیزش اعتراضی ۱۸ تیر ۷۸ به دلیل آمادگی نداشتن توده مردم و همچنین روشنفکران جامعه به گونه‌ای عقیم و بی‌نتیجه ماند.
من البته با این بخش که جامعه ایران در تیر ۷۸ مهیای پذیرش مطالبات رادیکال دانشجویان نبود موافقم، اما اعتقاد دارم این خیزش و بهایی که جامعه دانشجویی برای آن پرداخت نمود، الگوی همه اعتراضات پس از آن تا به امروز شده است. جنبش ۱۸ تیر ۷۸ ستاره درخشانی است که بستر ساز تکان خوردن بسیاری از مناسبات و تفکرات گردید.
حرکتی که اگر در زمان خودش با عدل و انصاف از طرف حاکمیت مورد داوری قرار می‌گرفت، هزینه‌های بعدی را به دانشجویان، نخبه گان، توده ملت و حتی حاکمیت تحمیل نمی‌کرد.
ناهید فرهاد
۱۸ تیر ۱۳۹۱

۱۹.۴.۹۱

قعطنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل در حمایت از آزادی بیان در اینترنت



 این قعطنامه نخستین سند رسمی یکی از نهادهای معتبر سازمان ملل در باره اینترنت است که تاکید دارد «حقوق بشر درعرصه اینترنت نیز باید با‌‌ همان میزان و تعهد کشور‌ها در جهان واقعی مورد حمایت قرار گیرد.
به گزارش خبرنگاران ایران، این قعطنامه نخستین سند رسمی سازمان ملل در باره اینترنت است که تاکید دارد» به‌‌ همان میزان تعهد کشور‌ها به موازین حقوق بشر در دنیای واقعی، عرصه اینترنت نیز باید مورد حمایت قرار گیرد. موازین و قوانین حاکم بر رسانه‌ها و به ویژه رعایت آزادی بیان باید در عرصه اینترنت و برای همه رسانه‌ها و بدون مرز رعایت شوند. «قعطنامه همه کشور‌ها را به» تسهیل در امر توسعه رسانه‌های آنلاین و گسترش ارتباطات در جهان دعوت می‌کند.
این قطعنامه از سوی ایالات متحده امریکا، برزیل، نیجریه، سوئد، تونس و ترکیه پیشنهاد شده بود و با مخالفت شدید روسیه و هند به شکل آشکار و بسیاری از کشورهای دشمن اینترنت به شکل نهانی مواجه شده بود. اما در ‌‌نهایت با ٨٣ رای موافق تصویب شد.

۱۷.۴.۹۱

حقوق زنان و سیاست‌های چپ و راست / امین قضایی



 حق به فرد در جامعه اعطا می‌شود و تنها شرط اعطای این حقوق عضویت در جامعه است و نه هیچ چیز دیگری. به محض عضویت، فرد از تمامی حقوقی که بر مبنای اصل آزادی تعریف و استوار شده‌اند صرف نظر از جنسیت، تمایل جنسی،‌نژاد و قومیت، پیش زمینهٔ خانوادگی، مذهب و عقیده، فرهنگ و به طور کل تمامی ویژگی‌های فردی، برخوردار خواهد بود.
به عنوان تاکید دوباره، هیچ ویژگی فردی (به جز عدم بلوغ که در واقع پیشاپیش در تعریف فردیت گنجانده شده است، منظور ما از فرد، فرد بالغ است) نمی‌تواند موجب سلب حقوق از فرد گردد و بنابراین اصل فوق، حقوق زنان را نیز در بر داشته و به محض تایید این اصل، حقوق زنان نیز تایید می‌شود. زنان مانند مردان می‌بایست از تمامی حقوق مبتنی بر آزادی مانند آزادی پوشش، روابط جنسی و خصوصی، حق مالکیت و ارث برخوردار باشند.
این حکم در باب حقوق مبتنی بر مسئولیت نیز صدق می‌کند. به عبارت دیگر، همهٔ افراد، زن یا مرد، می‌بایست این آزادی و فرصت را داشته باشند تا مسئولیت‌های اجتماعی را برعهده بگیرند (مانند مشارکت در حکومت) و یا به دیگران تفویض کنند (حق رای). به محرومیت فرد به خاطر ویژگی‌های نژادی، جنسی و به طور کل ویژگی‌های شخصی، از امکانات و احراز مسئولیت‌ها در جامعه، تبعیض می‌گوییم.
بنابراین دربارهٔ حقوق زن دو بحث وجود خواهد داشت:
۱. عدم آزادی زنان
۲. تبعیض برعلیه زنان
ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که تنها در برخی از کشور‌ها آزادی زنان به رسمیت شناخته شده است و بد‌تر اینکه در معدودی از آن‌ها تبعیض آشکار برعلیه زنان وجود ندارد.
بنابراین مبارزه برای حقوق زنان و برعلیه تبعیض جنسی موضوعیت دارد و نمی‌توان آنرا حتی در کشورهای پیشرفته، امری مربوط به گذشته دانست. این نکته را نیز می‌بایست یادآور شد که آزادی زنان در کشورهای پیشرفته نیز ماحصل فداکاری و از جان گذشتگی فراوان زنان و مردان در مبارزه بر علیه سلطهٔ سرمایه داران است و به هیچ وجه نمی‌بایست آنرا ثمرهٔ به اصطلاح آزادی لیبرالی دانست.
فرآیند مبارزه برای حقوق و آزادی زنان به ترتیب اولویت به صورت زیر است:
۱. در یک جامعهٔ مدرن افراد صرف نظر از جنسیتشان، زن یا مرد، از تمامی حقوق مبتنی بر اصل آزادی برخوردار هستند. در این باب در کشورهای پیشرفتهٔ غربی به زن به چشم فرد نگریسته می‌شود و ادعا می‌شود تا جایی که مردان آزاد هستند زنان نیز این حقوق مبتنی بر آزادی را دارند. ما بعدا صحت این ادعا را بررسی خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که در زمینهٔ مزد چنین نیست. اما در حکومت‌های مستبد مانند جمهوری اسلامی آزادی انسان‌ها اولویت نخست را دارد و صحبت از تبعیض و یا قوانین تبعیض آمیز در جایی که اصلا اصل آزادی انسان‌ها بر قوانین حکمفرما نیست، مضحک و منحرف کننده است.
(در سالهای پیشین متاسفانه شاهد بودیم که برخی از فعالین زن در ایران با مغلطه از قوانین تبعیض آمیز در زمینهٔ ارث، طلاق و قصاص و دیه سخن می‌گفتند و خواهان لغو آن‌ها بودند. این خواسته هم منحرف کننده و دروغین بود و هیچ ثمرهٔ مثبتی هم در بر نداشت چرا که وقتی قانونی مانند قصاص به طور کل نابه حق و ستمگرانه باشد دیگر تبعیض در چیزی که فی نفسه ستمگرانه است، مطرح نخواهد بود. تصور کنید که کسی خواهان این باشد که مردان نیز به‌‌ همان اندازهٔ زنان شلاق بخورند یا سنگسار بشوند! مطمئنا وقتی اصل مجازات اسلامی به عنوان ستم بر انسان زیر سئوال است، مطرح کردن بحث تبعیض در این قوانین، مضحک و مغلطه آمیز خواهد بود.)
۲. در وهلهٔ دوم زنان می‌بایست به مانند مردان قادر به احراز مسئولیت و حق رای باشند. بنابراین در اینجا بحث تبعیض مطرح می‌شود. در کشورهای پیشرفته تبعیض در این زمینه تقریبا برچیده شده است یا حداقل به طرز قابل قبولی کاهش یافته است.
اما زنان هنوز از دستمزد کمتری برخورداراند، استقلال اقتصادی ندارند و در نتیجه وابستگی اقتصادی آن‌ها موجب قبول شرایط سخت و ستمگر چه در خانه و چه در محیط کار می‌شود. کار خانگی و زایش و پرورش کودکان، تمامی جوانی و فرصت‌های خوب زندگی را از آن‌ها می‌گیرد و در نتیجه فرصتی برای شکوفایی استعدادهای خود نخواهند داشت. از جذابیت جنسی آن‌ها در محیط کار سواستفاده می‌شود، بسیار بیشتر از مردان در مقابل خشونت خانگی یا عمومی آسیب پذیر هستند، به چشم کالای جنسی به آن‌ها نگریسته می‌شود و به همین دلیل مجبور به کارهایی می‌شوند که تمایلی به آن‌ها ندارند (مانند روسپیگری یا ازدواج با افراد ثروتمند).
حتی در جوامعی که زنان از‌‌ همان آزادی مردان برخورداراند و به مانند مردان نیز می‌توانند در جامعه مشارکت کنند، باز مشکلات فوق وجود دارد. مشکل در کجاست؟ نظریات فمینیستی، حداقل آندست که ارزش نظری داشته باشند، ریشهٔ تمامی این مشکلات را به درستی دریافته است: کار خانگی زنان.
چگونه؟ کار بی‌مزد زنان در خانه موجب می‌شود که آن‌ها استقلال اقتصادی نداشته باشند و در نتیجه شرایط سخت و ستمگر یا خشونت خانگی را تحمل کنند و یا به خاطر تربیت فرزندان از مشارکت در جامعه محروم بمانند. فمینیست‌های مارکسیست و لیبرال هر دو این واقعیت را تایید می‌کنند. اما فمینیست‌های لیبرال و رادیکال بر این عقیده‌اند که پس زنان باید تلاش کنند از خانه بیرون آمده و حرفه‌ای به جز خانه داری اکتساب کنند. به نظر آن‌ها اگر زنان به این کار موفق شوند تمامی مشکل کار بی‌مزد خانگی حل می‌شود چون زنان با کار بیرون از خانه استقلال اقتصادی بدست می‌آورند و همانطور که می‌دانیم وابستگی اقتصادی سرمنشا ضعف و دون پایگی زنان است.
فمینیست‌های مارکسیست با این راه حل به شدت مخالف‌اند. راه حل آن‌ها این است که به زنان باید برای کار خانگیشان مزد داده شود. داستان چیست و چرا فمینیست‌های مارکسیست این راه حل تقریبا عجیب را پیشنهاد می‌کنند؟
کاربی مزد خانگی و استراتژی برد- برد سرمایه داری
مطابق نظریهٔ مارکسیستی، سرمایه داری از کار بی‌مزد زنان در خانه سود می‌برد چرا که سرمایه داران به کارگران مرد می‌بایست به اندازه‌ای مزد بدهند که بتوانند نیروی کار خود را بازتولید کنند، اگر زنان در خانه رایگان کار کنند این مقدار مزد نیز کاهش خواهد یافت. اگر زنان از مردانشان در ازای کار مزد طلب کنند، مزد کار زنان در خانه نیز باید به مقدار مزدی که مردان از کارفرما می‌گیرند اضافه شود و مطمئنا این به نفع سرمایه داران نیست. از اینرو سرمایه داری از کار بی‌مزد زنان در خانه سود می‌برد چرا که در واقع زنان برای بازتولید نیروی کار سرمایه داری رایگان کار می‌کنند.
اما راه حل فمینیست‌های لیبرال یعنی کار کردن زنان در بیرون از خانه نیز برای زنان کارگر هیچ فایده‌ای ندارد چون به خاطر همین کار بی‌مزد در خانه، زنان به عنوان کارگرانی بسیار ارزان‌تر از مردان استخدام می‌شوند. چرا؟ چون زنان به عنوان یک شاغل دوم خانواده، هزینهٔ نگه داری کل خانواده را برعهده ندارد و سرمایه داران با علم به این قضیه، می‌توانند آنان را با مزدهای کمتر استخدام کنند و در نتیجه زنان با بیرون رفتن از خانه بیش از قبل استثمار می‌شوند (و با این حال وظیفهٔ کار خانگی آن‌ها نیز از بین نمی‌رود و در هر حال آن‌ها مجبور‌اند در کار خانه مشارکت کنند) بنابراین راه حل فمینیست‌های لیبرال مبنی بر مشارکت هرچه بیشتر زنان در مشاغل ریاکارانه و دروغین است. این راه حل تنها به درد زنان بورژوا می‌خورد که می‌توانند در مدیریت شرکت‌ها و کارخانجات و ادارات با مردان مشارکت یا رقابت کنند. برای زنان طبقهٔ کارگر، تا وقتی کار خانگی بی‌مزد باشد، دستمزد آنان در بازار نیز کم خواهد بود. از این رو چه زنان در خانه کار کنند و چه بیرون از خانه، برد در هر دو حالت برای سرمایه داران است.
به همین خاطر فمینیست‌های مارکسیست به درستی نشان می‌دهند که حق زنان به عنوان کارگران رایگان به تاراج می‌رود و تا وقتی کارخانگی بی‌مزد باقی مانده باشد و به حداقل مزد طبقهٔ کارگر افزوده نشده باشد، آزادی و استقلال واقعی زنان تحقق نخواهد یافت.
اکنون این راه حل بسیار رادیکال و ریشه‌ای را با چرندیات فمینیست‌های رادیکال مقایسه کنید که ستم بر زنان را محصول فرهنگ مردانه، پدرانه، ساختار زبان و... می‌دانند. ما از طریق رسانه‌ها شاهد این هستیم که زنان بورژوا می‌توانند به سمت‌های بالای حکومتی و اداری برسند و به عنوان نشانه‌ای از توانایی زنان تجلیل می‌شود. زنان در پوشش، انتخاب سبک زندگی، گزینش همسر یا شریک جنسی، برخورداری از فرزند و سقط جنین و... آزاد هستند اما در رسانه‌ها از کار بی‌مزد خانگی حرفی زده نمی‌شود. زنان هنوز هم کارگران رایگانی در خانه هستند که به طور غیرمستقیم برای سرمایه داران کار می‌کنند. صحبت از آزادی واقعی زنان تا زمانی که کار خانگی مزد داده نمی‌شود، تنها تظاهر و ریاکاری است.

۱۶.۴.۹۱

پرسش چشمان محمد / محمد تقی فلاحی



 محمد تقی فلاحی در مورد کودک چهارده ساله محمد باقری، فعال صنفی معلمان که بتازگی جهت اجرای حکم ۹ و نیم سال زندان خود را به زندان اوین معرفی کرده، مقاله زیر را نگاشته است.
محمد نوجوانی است حدوداً چهارده ساله با چشمانی درخشان و تبسمی همیشگی بر لب. البته به جز دوبار اخیری که او را دیدم.
بار اول اردیبهشت ماه و در آستانهٔ هفتهٔ معلم بود. زمانی که برای بازدید عید نوروز به خانهٔ سید محمود باقری رفته بودیم و بنا بود فردای آن روز حکم نه و نیم سال زندان او اجرایی شود. به محمود گفتم آن برق همیشگی را در چشمان پسرت ندیدم؛ سری تکان داد و گفت، عادت می‌کند.
و می‌دانیم که بعضی چیز‌ها عادت کردنی نیست. به نظر می‌رسد محمد از نظر عاطفی وابستگی شدیدی به پدر دارد اما سید محمود معتقد است پسرش باید محکم بار بیاید. به همین دلیل انتظارات بیشتر از سنش از او دارد،‌‌ همان گونه که انتظاراتی بیش از حد از خودش دارد. سید محمود انسانی است فطری و براساس فطرت پاک انسانی‌اش زندگی می‌کند. رفتار و گفتارش نیز مانند زندگی‌اش ساده و بی‌آلایش است و ظاهراً این‌‌ همان چیزی است که کار دستش داده. او فطرتاً با ظلم و بی‌عدالتی مخالف است؛ اهل چرخش و مصالحه بر سر اصول اعتقادی‌اش نیست.
سخن درست از دیدگاه خود را، می‌گوید. حتی اگر شنونده را خوش نیاید. خلاصه اینکه انسانی است شفاف مانند آسمان زادگاهش. این‌ها‌‌ همان ویژگی‌هایی است که محتسبان (بازجویان) را خوش نمی‌آید. هنگامی که او صادقانه می‌گوید نماینده معلمان بوده و خود را موظف می‌دانسته از حقوق صنفی آن‌ها دفاع کند و ربطی هم با مسایل سیاسی ندارد؛ از او می‌خواهند به مسایل شخصی خود بپردازد و از حقوق دیگران حرف نزند. بدون توجه به روان‌شناسی محمود که نه می‌خواهد و نه اگر بخواهد می‌تواند نسبت به بی‌عدالتی با همکاران و هم نوعانش بی‌تفاوت باشد. بدون شک محمود باقری با دانش، و اخلاق نیکویی که دارد به راحتی می‌تواند گلیم زندگی خویش از آب بیرون کشد و زندگی بی‌دغدغه‌ای را برای خود و خانواده‌اش فراهم نماید. اما او خود را جزیره‌ای جدای از دیگران نمی‌داند؛ سعادت و خوشبختی از دید او امری اجتماعی است نه فردی. او بر این دیدگاه خود پای می‌فشارد چه در زندگی خصوصی و روزمره، چه در هنگام بازداشت و بازجویی.
شاید به همین دلیل هنگامی که مهم‌ترین اتهام (؟!) او شرکت در جلسه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی سراسر کشور در یزد می‌شود، تمامی شرکت کنندگان و حتی میزبانان و برگزار کنندگان جلسه یا اساساً متهم نمی‌شوند و یا در دادگاه تبرئه می‌شوند اما باقری به دلیل این جرم (؟!) به زندانی چنین سنگین محکوم می‌شود. زیرا او عمل خود به عنوان دفاع از حق را می‌پذیرد ولی به عنوان جرم هرگز. این‌‌ همان چیزی است که کار‌شناس پرونده نمی‌پسندد و گمان می‌کند باقری می‌خواهددر مقابل او به ایستد پس باید...
بار دوم که با محمد روبرو شدم شنبه گذشته (۳/۴/۱۳۹۱) بود هنگامی که همراه با مادر و پدرش به دادسرای اوین مراجعه کردیم برای معرفی محمود باقری جهت اجرای حکم؛ محمد این بار آرام‌تر از قبل بود. زمانی که ورود محمود اندکی طول کشید بارقه‌هایی از امید در چشم و دل همهٔ ما ظاهر شد لیکن واقعیت تلخ بسیار زود خود را به ذهنیت خوش بین ما تحمیل کرد. در اوج ناباوری باقری باید بماند. این بار فقط اشکی بود که هنگام خداحافظی با او چشمان محمد و البته همهٔ ما را مرطوب کرد...
در راه بازگشت تا انتهای مسیر توان نگاه کردن به چشمان محمد را نداشتم حتی از درون آینه ماشین؛ اما هنگام خداحافظی که دستش را می‌فشردم در عمق چشمانش که معصومانه‌تر از قبل غمگین بود پرسشی را خواندم بدون پاسخ: پدر من به کدامین گناه از ما جدا شد؟
محمد تقی فلاحی

۱۵.۴.۹۱

کنکاشی پیرامون جایگاه وکیل دادگستری در ایران / وحید احمد فخرالدین



 امروزه یکی از معیارهای مهم برگزاری دادرسی عادلانه حضوروکیل دادگستری در دادرسی‌های مدنی و پیگردهای کیفری است.
بند ۱ از ماده ۱۴ میثاق حقوق مدنی و سیاسی که در دسامبر ۱۹۶۶ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید و دولت ایران به موجب قانون مورخ ۷ خرداد ۱۳۵۴ خورشیدی الحاق خود را به آن اعلام کرد، حق برخورداری از هریک از افراد بشر را از یک دادرسی عادلانه پیش بینی کرده است.
دراصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران |آمده است که «در همه دادگاه‌ها طرفین دعوا حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آن‌ها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد» در سراسر جهان و همه کشورهای صاحب نظام مردم سالار، کانون وکلای دادگستری رکن نظام قضایی است.
اهمیت وکیل در مراجع قضایی تا بدان پایه است که در بسیاری از این کشور‌ها از جمله کشور خودمان ایران، عدم حضور وکیل در دادگاه در برخی موارد امکان رسمیت یافتن آن را سلب می‌کند تا آنجا که در پاره‌ای موارد قاضی حق ندارد در مورد متهم بدون حضور وکیل مبادرت به صدور رای نماید.
وکلای دادگستری همواره در کنار قضات وظایف سنگین اداره امور دادرسی را در مراجع قضایی عهده دار بوده‌اند.
در خصوص بررسی موقعیت وکلای دادگستری مناسبت دارد که به برخی مواد قانون که متاسفانه جای ایراد و انتقاد دارد و در خور جایگاه والای وکیل دادگستری نمی‌باشد اشاره نمود.
اولین مورد اینکه اصل الزامی بودن شرکت وکیل مدافع در کلیه مراحل دادرسی‌های کیفری در اکثر کشورهای جهان از سال‌ها پیش پذیرفته شده و مورد عمل قرارگرفته است.
در جمهوری اسلامی ایران شرکت وکیل مدافع در جرایم مستوجب مجازات اعدام و یا حبس دائم اجباری بوده و در سایر موارد اختیاری اعلام شده بود در آیین دادرسی کیفری مصوب سال ۱۳۸۷ در تبصره ۱ از ماده ۱۸۶ آن آمده است که «درجرائمی که مجازات آن به حسب قانون قصاص نفس، اعدام، رجم و حبس ابد می‌باشد چنانچه متهم شخصا وکیل معرفی ننماید تعیین وکیل تسخیری برای او الزامی است».
البته اگر سعی می‌شد که موارد وکالت اجباری را افزایش می‌دادند و آن را فرضا به حبس‌های بیش از ۳ سال و قطع عضو نیز تسری می‌دادند با طبع محاکمات کیفری سازگار‌تر و حایز اهمیت فراوان تری می‌بود و می‌توانست به پیشبرد حقوق بشر نیز کمک کند و آن را تکامل بخشد اما آنچه که از نظر حقوق بشر می‌تواند مورد ایراد و ارزیابی قرار گیرد قسمت اخیر تبصره ۱ از ماده ۱۸۶ قانون آیین دادرسی کیفری است که اعلام داشته «... مگر در خصوص جرایم منافی عفت که متهم از حضور یا معرفی وکیل امتناع ورزد».
از این تبصره چنین برداشت می‌شود که در جرایم منافی عفت چنانچه متهم تمایل نداشته باشد دادرسی بدون حضور وکیل مدافع صورت می‌گیرد ولو مجازات عمل ارتکابی قصاص نفس یا اعدام یا رجم و یا حبس دائم باشد. ناچار باید یادآوری کرد که محاکمات جزایی مربوط به نظم عمومی است.
وکیل مدافع ضمن دفاعیات خود، تنها از متهم دفاع نمی‌کند، بلکه از قانون و جامعه و اجرای عدالت دفاع می‌کند. ممکن است متهم به اهمیت جرم ارتکابی و مجازات آن آگاهی نداشته باشد و چه بسا خود را بیگناه بپندارد و با تصور واهی تبرئه شدن و یا حتی به علت شرم از حضور دیگران از قبول وکیل مدافع امتناع ورزد و به ناحق دچارمحکومیت شدید کیفری گردد به ویژه اینکه در کشور زنان محصن و محصنه و لوات و زنای به عنف و زنای با محارم نسبی و زنای مردغیرمسلمان با زن مسلمه از مصادیق بارز جرایم منافی عفت به شمار می‌آید که برای آن‌ها کیفر اعدام مقرر شده است.
به نظرمیرسد که لازم است قسمت اخیر تبصره ۱ ماده ۱۸۶ از قانون آیین دادرسی کیفری اصلاح گردد و موارد اجباری شرکت وکیل مدافع در دادرسی‌های جزایی افزایش یابد. دومین مورد اینکه طبق ماده ۱۲۸ از قانون آیین دادرسی کیفری «متهم می‌تواند یک نفر وکیل همراه خود داشته باشد.
وکیل متهم می‌تواند بدون مداخله در امر تحقیق پس از خاتمه تحقیقات مطالبی را برای کشف حقیقت و دفاع از متهم یا اجرای قوانین لازم بداند به قاضی اعلام نماید. اظهارات وکیل در صورتجلسه منعکس می‌شود.
در دنیا امروزه به مته‌مان حتی در مرحله تحقیقات مقدماتی اجازه می‌دهند از وکیل مدافع استفاده کنند و حتی در مرحله تفهیم اتهام به متهم تذکر داده می‌شود که حق دارد تا حضور وکیل مدافع خود از پاسخ دادن به پرسش‌ها امتناع ورزد.
علاوه بر این طبق تبصره ماده ۱۲۸ از قانون آیین دادرسی کیفری که نه تنها در حقوق ما بلکه در دنیا تازگی داشته است در ۳ مورد اگر قاضی رسیدگی کننده موافقت نکند متهم از داشتن وکیل مدافع محروم خواهد بود،
۱ - درمواردی که موضوع جنبه محرمانه دارد
۲- درمواردی که حضورغیرمتهم موجب فساد گردد
۳- در جرایم علیه امنیت کشور، البته فساد و محرمانه بودن و اینکه جرم امنیتی می‌باشد یا خیر لاجرم با قاضی رسیدگی کننده است. به این ترتیب قاضی دادگاه به سهولت می‌تواند متهم را به ویژه به بهانه وجود فساد از داشتن وکیل مدافع محروم کند.
این محرومیت مخصوصا در جرایم مهم که اقتضای مجازات‌های سنگینی از قبیل اعدام، صلب، رجم، قطع، حبس دائم و نظایر آن را دارند و در تحقیقات مقدماتی سرنوشت ساز بوده و پایه و اساس پرونده‌های کیفری را تشکیل می‌دهد با هیچ منطقی سازگار نیست.
بدیهی است این موارد امنیت قضایی افراد جامعه را به خطرانداخته مغایر با رسیدگی عادلانه و منصفانه و اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر مذکور در اسناد سازمان ملل متحد می‌باشد.
سومین محرومیت شاکی ازدرخواست وکیل مدافع می‌باشد که بجا بود درقانون آیین دادرسی کیفری به شاکی یا مدعی خصوصی نیز صریحا اجازه داده می‌شد تا در صورت نیاز از دادگاه درخواست تعیین وکیل تسخیری بنماید.
با این وصف ماده ۱۸۶ آیین دادرسی کیفری است که حق درخواست تعیین وکیل را به متهم منحصر نموده است ظاهرا با اصل ۳۵ قانون اساسی تعارض دارد اما شورای نگهبان این ماده را تایید نموده است و این تایید محل تامل است علی ایحال درخصوص موقعیت وکلای دادگستری می‌بایست به نقش رسانه‌های گروهی و وسایل ارتباط جمعی درتعالی افکار عمومی و نهایتا تمرکز و تلاش وکلای دادگستری و مطالبه حقوق صنفی و شغلی خود می‌تواند دربهتر و مستحکمتر نمودن موقعیت آنان و دفاع از اجرای عدالت و تحقق یک محاکمه منصفانه مثمر ثمر واقع گردد.
وحید احمد فخرالدین
وکیل پایه یک دادگستری

۱۴.۴.۹۱

خشونت، خشونت می‌آفریند/ درباره اعدام در ملاء عام و اثراتش



 مصطفی اقلیمایکی از موضوعاتی که این روز‌ها درباره آن بسیار صحبت می‌شود، اعدام در ملاء عام، آثاری که این کار ممکن است داشته باشد و دلیل استقبال مردم از حضور در چنین صحنه‌های تلخی است.
یکی از علل مهم حضور مردم در اینگونه مراسم به این برمی‌گردد که وقتی تفریحی در جامعه وجود نداشته باشد هر پدیده‌ای هر اندازه تلخ هم می‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای تفریح و وقت گذرانی مطرح شود. ضمن اینکه به نظر می‌رسد خشونت در جامعه افزایش یافته به طوری که پیش از این نیز بار‌ها شاهد بوده‌ایم هنگام بروز درگیری و دعوا در خیابان افراد به جای کمک کردن به یکدیگر مشغول فیلمبرداری با موبایل‌هایشان شده‌اند.
اینگونه بی‌تفاوتی‌ها نسبت به جان مردم دیگر نگران کننده است و می‌تواند به بروز انواع خشونت‌ها و جرایم و آسیب‌های اجتماعی دیگر نیز دامن بزند چنانچه امروزه هم شاهد انواع همسرآزاری‌ها، کودک‌آزاری‌ها و مواردی از این دست هستیم.
اینکه افراد از خواب و زندگی خود می‌زنند و برای دیدن تماشای اعدام می‌آیند نشانه‌ای است که باید آن را جدی گرفت و نباید بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. این حضور مردم را می‌توان نشانه‌ای از ناسالم بودن یک جامعه و وجود مشکلات روانی فراوان در آن دانست.
درست است که به عنوان دلایل انجام اعدام در ملاء عام روی جنبه پیشگیری از جرم تاکید شده و گفته می‌شود این اقدامات می‌تواند عاقبت خلافکاران را نشان دهد اما از سوی دیگر باید توجه داشت که می‌تواند به رواج خشونت در جامعه هم دامن بزند و خشونت ورزیدن علیه انسان‌ها را به امری عادی تبدیل کند.
دیدن چنین تصاویری به ویژه روی کودکان که روحیه حساستری دارند تاثیرگذار خواهد بود در حالی که با غفلت و بی‌توجهی خانواده‌ها شاهد اینگونه مراسم می‌شوند و یا به راحتی عکس و فیلم آن‌ها را در کامپیوتر‌ها یا موبایل‌ها مشاهده می‌کنند. با این حساب چطور می‌توان در آینده از چنین کودکانی توقع داشت با افراد جامعه مسالمت‌آمیز و دوستانه زندگی کنند و از خشونت دور باشند؟
باز هم تاکید می‌کنم به نظر می‌رسد چنین اقداماتی بازدارنده نباشد چرا که شاهد بوده‌ایم که کسانی که خودشان در کودکی مورد خشونت واقع شده‌اند در بزرگسالی نیز به خشونت ورزیدن نسبت به افراد خانواده یا سایر افراد جامعه روی می‌آورند و به نوعی خشونت بازتولید می‌شود و اینگونه موارد نیز می‌تواند به بازتولید خشونت در جامعه منجر شود.
دیدن چنین صحنه‌هایی برای افراد عادی که مشغول زندگی خود هستند هیچ تاثیر مثبتی نخواهد داشت در حالی که حتی می‌تواند تاثیر معکوس داشته باشد و به گستاخی بیشتر کسانی که آمادگی انجام دادن جرایم را دارند منجر شود. ضمن اینکه اگر بخواهیم از ابعاد دیگر نیز به این قضیه نگاه کنیم می‌توان گفت چنین تصاویری می‌تواند آب به آسیاب دشمنان ریخته و چهره جامعه ما را خشن جلوه دهد که در شرایط کنونی باید تمام این موارد را در نظر داشت.
*رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران
منبع: فارس

۱۳.۴.۹۱

رنج‌نامه نرگس محمدی از زندان/ چه کسی مسوول این درد است؟



 نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در رنج نامه‌ای که در زندان زنجان نوشته است، ضمن شرح ماجرای بازداشت غیرقانونی خود، تنهایی‌های سلول انفرادی، رنج و غصه یک مادر از دوری دو فرزند خردسالش و بیماری جسمی خطرناکی که جانش را به خطر انداخته نوشته است.
این فعال حقوق بشر که از بیماری حاد عصبی رنج می‌برد در نامه خود از زندان زنجان می‌نویسد: «نوشتن برایم آسان نیست اما می‌گویم و می‌نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم «قدرت عشق مادران بر‌تر از هر قدرتی ست» منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد. محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر، گناه نابخشودنی ست. و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کرهٔ خاکی این رنج پایان پذیرد. من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج‌ها آینده‌ای بهتر برای فرزندانم و همهٔ فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد».
متن این نامه به شرح ذیل است:
چه کسی مسوول این درد است؟
و چه کسی این درد را بامن شریک است؟
من یک فعال حقوق بشرم یعنی دردم و تلاشم جهت بهبود وضعیت انسان‌ها در هرجای این کرهٔ خاکی ‌است. سودای قدرت و کسب هیچ مسندی ندارم آنچه در دل و سر می‌پرورم و جسم ناتوانم را با آن همراه می‌کنم پا نهادن و رفتن در راهی است که لبخندی بر لب و عشقی در دل بنشانم.
این آرزوی و بهانهٔ بودن من در زندگی است اگر حتی یک لبخند بر لبی بنشانم یا کوچک‌ترین کمکی برای بهبود زندگی یک همنوع بنمایم، من پیروزم. این دل نوشتهٔ یک مادر است برای معنا کردن مادر و اینجا زندان است. چهاردیواری بلند و سخت. در میان چهار دیوار نشسته‌ام. سجادهٔ عشق و نیایش گشوده‌ام. کلام الهی را محکم به سینه فشرده‌ام.
احساس می‌کنم مادرهایی همچون مادر موسی و مادر عیسی نیز با من همراهند و درد را با هم شریک شده‌ایم هرچند مادر موسی در کنار رود نیل و مریم در پناه تنهٔ درخت خرمایی و دور از چشم مردمان که با خود نجوا می‌کند: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد‌ها فراموش شده بودم. (مریم-۲۳)» و من در گوشهٔ زندان در سرزمین ایران، چرا از زمان و مکان می‌گویم مگر مادر بودن در دوران‌ها تفاوتی داشته وتغییری نموده؟ نه هرگز گمان نمی‌کنم. مادر مفهومی جاودانه در تاریخ است.
سورهٔ قصص را می‌گشایم. غوغایی در درونم برپاست قصه مادر موسی معنا کردن مادر بودن است. به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و چون بر او ترسان شدی وی را به دریا بیافکن و نترس و محزون نباش که ما او را به تو باز می‌آوریم و او را از رسولان می‌گردانیم (قصص۷) و مادر فرزندش را در سبدی گذاشت و روانه رود کرد. این کلام وعده الهی است که بر یک مادر وحی می‌شود. براستی مگر می‌شود نسبت به آن تردیدی در دل راه داد.
لحظه‌ای با خود می‌اندیشم مگر دیگر مادر موسی غمی در دل خواهد داشت حال که مخاطب الهی قرار گرفته و به او وعده داده شده که موسی به آغوشش باز خواهد گشت و آنچه بازگشتنی، با مقام رسالت، اما چند آیه بعد، رازی از پرده برون می‌افتد که گویی دلیل این داستان است. سرانجام صبح دل مادر موسی (از هر چه غیر از غم مادرش) فارغ گشت و اگر دلش را محکم نمی‌داشتیم نزدیک بود آن (راز درونش) را آشکار سازد. (قصص-۱۰) مادر موسی کلام الهی را دریافت اما حتی کلام خدا مانع از التیام مادر نشد.
با خود اندیشیدم بار الهی چه شد که مادر موسی علی رغم وعدهٔ حق تو و اطمینان خاطری که تو به او دادی این چنین بی‌تاب شد. آری همین جاست که مفهوم مادر بودن را می‌فهمم و به نظر من خداوند هم مفهوم مادر را در همین نقطه و همین معنی می‌بخشد.
دردی که حتی با وعده الهی التیام نمی‌یابد و آن درد مادر بودن است. حتی اگر فرزندت را به آغوش پر مهر و امنی نیز بسپاری اما آتش دل مادر را نمی‌توانی فرو بنشانی حتی اگر آن دامن پر مهر و امن، دامن الهی باشد. آه تردید ندارم که خداوند با خود چه اندیشید. با خود اندیشید آری من که خود زمانی رحم را خلق کردم گفتم: تو رحمی و من رحمان و من از رحمانیت خود در تو نهادم. (روایتی از رسول اکرم)
آری خداوند از رحمانیت خویش به رحم مادر بخشید تا چنین شود که در قصه مادر موسی می‌بینیم. آیا پس از بخشیدن این مهرورزی و رحمانیت از جانب خداوند به مادر باید توقعی جز این از مادر موسی داشت؟ خداوند بهتر از هر کسی درک می‌کرد و می‌دانست که این مهر با مادری که فرزندش را از خود دور ساخته چه می‌کند؟
چگونه او را آتش می‌زند و او را می‌سوزاند و می‌گذارد مهر مادری تاب و توان مادر موسی را بریده و تا آنجا او را پیش می‌برد که رازی را فاش سازد که فرمان الهی است و رسالت یک برگزیده الهی را حتی جان او را به خطر می‌افکند.
آری اگر مادر موسی فریاد می‌کشید و راز برملا می‌کرد هیچ گناهی نکرده بود. اما خداوند دل مادر را محکم نگه می‌دارد تا فریاد نکشد. خداوند تدبیری کرد و به سرعت اراده کرد و‌‌ همان شد.
خداوند عزیز «شیر همه زنان شیرده را برموسی حرام می‌کند». (قصص-۱۲) تا موسی فقط سینه مادر خود را بگیرد و شیر بنوشد و «بدین وسیله او را به مادرش برگرداندیم تا دیده‌اش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است» (قصص-۱۳).
و حال من در اندیشه‌ام که وقتی خداوند حتی برای امر مهمی چون رسالت پیامبری، تاب دوری فرزند از مادر را برنمی تابد و این گونه فرزند را به آغوش پرمهر مادر که مهرش از رحمانیت الهی است باز می‌گرداند، چگونه می‌توان کودکان معصوم را از آغوش مادران دور نمود و به زندان افکند. آیا سزاوار است که آغوش‌های خالی مادران از تب دوری فرزندانشان هر لحظه چون آتش شعله برکشند و جسم و جانشان را به تلی از خاکس‌تر تبدیل کند. هیهات که چنین رسمی در هیچ آیین الهی و مکاتب ارزشمند انسانی معمول نبوده است.
در سلول همدمی جز کلام الله ندارم و البته نیایش با پروردگار مرا کافی است و اگر نبود از غم دوری علی و کیانا دیوانه شده بودم. کلام الهی را می‌گشایم در توصیف قیامت جمله‌ای دوباره مفهوم مادر را برایم معنا می‌کند.
یقین پروردگار مهربان برای ساختن تصویر و معنا کردن «مادر» این جمله را به انسان یادآوری می‌کند. خداوند از قیامت می‌گوید. آیات الهی می‌خواهند هیبت و عظمت و عمق این واقعه را به طور ملموس برای انسان به تصویر کشد از نمادهایی استفاده می‌کند که هرروز می‌بینیم و درموردش می‌شنویم و با آن‌ها آشناییم «روز قیامت کی خواهد بود» قیامت چیست «» ماه تاریک شود «(قیامت-۸)»
وقتی ستارگان بی‌نور و محو شوند (مرسلات-۸) «آسمان شکافته شود» (مرسلات-۹) «کوه‌ها پراکنده شوند» (مرسلات-۱۰)...
به اندازه کافی این تمثیل‌ها نشان دهنده عمق واقعه است، اما به یک باره خداوند برای ترسیم روز حسابرسی بندگانش جمله‌ای می‌گوید که تصویر قیامت را به طور عینی و به وضوح کامل به تصویر می‌کشد «روزی که مادر فرزندش را‌‌ رها می‌کند»
با خود اندیشیدم خداوند از هر مثلی برای نشان دادن سختی و دشواری حسابرسی انسان‌ها یاری می‌جوید اما تصویر واقعی آن روز را با تمثیل‌‌ رها کردن فرزند توسط مادر کامل می‌کند، خداوند مهرورز به زبان فصیح می‌گوید که مادری که تحت هیچ شرایطی حتی درد، رنج و مرگ فرزندش را از خود دور نمی‌سازد، پس ببینید و بیاندیشید که قیامت چه هولی در دل ایجاد می‌کند که حتی مادر فرزندش را وا می‌نهد.
آری مفهومی دوسویه است. خداوند هم برای نشان دادن بزرگی غم دوری مادر از فرزند، قیامت و محشر را مثال می‌زند و هم برای نشان دادن هیبت و عظمت قیامت از رنجی بزرگ همچون جدایی مادر از فرزند می‌گوید اما هر دو مفهوم مادر را گوشزد می‌کند.
دیگر چه می‌توانم بگویم و چه می‌توانم بنویسم. این معنای واقعی «مادر» است.
پیشانی بر خاک می‌نهم. خدایا تو با من «مادر» چه کردی؟ تو چگونه من را خلق کردی؟ وقتی از رحمانیت خود در رحم مادر گذاشتی چه بر سر ما آوردی؟ صدای ناله‌هایم بلند شده، اشک‌هایم روانند، چشمانم دیگر نمی‌بینند. روی دیوار سلول نوشته‌ای را می‌خوانم «آه مادر یک ماه است که ندیدمت» دیوانه وار سرم را به دیوار سلول تکیه می‌دهم و به هق هق می‌افتم.
خدایا با تو کار دارم نه با بندگانت. تو، من مادر را سرشار از عشق به فرزند آفریدی و به یک باره دو طفل به من بخشیدی. نه ماه در وجودم گذاشتی و در یک تن نفس کشیدیم. شب‌ها و روز‌ها در آغوشم پروراندی و آن‌ها اکنون ۵ سال دارند، محتاج آغوش من، در حالی که حتی پدر نیز در کنارشان نیست و اکنون اینگونه آغوشم از جگر گوشه‌هایم خالی است و فرزندانم بدون پدر و مادر چراغ خانه‌ام را روشن نگه داشته‌اند.
خدایا تو را به جان مادر موسی قسمت می‌دهم، ترا به رنج مریم و درد زایمان او قسمت می‌دهم، ترا به عشق خدیجه به فاطمه قسمت می‌دهم که لبخند را بر لبان پیامبر نشاند و دل رنجیده‌اش را روشنی و گرمی بخشید، دستانت را بر روی فلبم بگذار، قلبم را نگه دار، محکم، محکمتر و محکمتر.
آه قسم به آن لحظه که مادر موسی کلام الهی را شنید و فرزند را به رود سپرد اما رنج دوری فرزند را تاب نیاورد و خداوند با مهرش دلش را نگه داشت، اکنون و در این لحظه دست‌های خداوند را بر دور قلبم احساس می‌کنم، اما چه کنم من یک مادرم و آرام نمی‌شوم.
با خود چون مریم می‌گویم‌ای کاش مرده بودم و اکنون فراموش شده بودم با خود می‌گویم نرگس صبر کن، برای خدا صبور باش، اما نمی‌شوم، باز برمی خیزم و با دست‌هایی که به سوی آسمان بلند کرده‌ام زار می‌زنم خداوندا تو را به مادر موسی قسمت می‌دهم چگونه تدبیر کردی و موسی را به مادرش باز گرداندی، به آغوش آتش گرفتهٔ من بنگر.
خدایا صدای ناله‌ام را بشنو، ببین چه بی‌تاب باتو سخن می‌گویم. خدایا، بیا، بیا و در کنارم بنشین. آه من از عشق گفتم و اما با رنج و درد. رنجی که اکنون سخت بیمارم کرده است. با دستی می‌نویسم که به دلیل زمین خوردنم کبود است. اما باید از عشق گفت و نوشت. آن عشق عشق مادری است و آن درد درد دوری از فرزندان. می‌خواهم گوشه‌ای ازین رنج را برایتان بازگویم هرچند به پروردگار سوگند تاب گفتن ندارم.
۸۹/۲۰/۸۹/۲۰/۲ در حالی که دختر سه ساله‌ام را از بیمارستان و پس از عمل سنگینی به خانه آورده بودم بازداشت شدم. مامورین بالای سرم ایستاده بودند. وقت خواب بچه‌ها بود. علی را روی پایم گذاشتم. شیشهٔ شیرش را دادم و لالایی گفتم و خوابید. اما کیانا را نمی‌توانستم آرام کنم. هر بار آمدم از او دور شوم با صدای گریان و لرزان می‌گفت: «مامان منو ببوس. باز می‌گشتم و می‌بوسیدم. پس از سه بار تکرار خواسته‌اش او را با هزار درد ترک کردم.
جسمم راه زندان می‌پیمود و روحم راه سرگردانی و حیرانی و صدای چکه‌های خون را از درونم می‌شنیدم. نمی‌دانم چگونه بنویسم. نوشتن در این چهاردیوار تنگ و با چشمان اشک آلود و دستان لرزان جان کندنی بیش نیست. اما باید این درد را فریاد کنم تا شاید دیگر مادری چون من به این درد نسوزد.
من در زندان به بیماری سخت اعصاب و روان دچار شدم. زنی سالم بودم ولی با مصرف روزانه ۱۸ قرص و پس از ۱۲ روز بستری شدن در بیمارستان به زندگی با فرزندانم بازگشتم اما افسوس عمر بودن با فرزندانم کم بود. ۰۲/۰۲/۹۱ ماموران جلوی در ایستاده‌اند. علی و کیانا پنج ساله‌اند. علی دیگر از هر رفتن من می‌ترسد. حتی برای رفتن به بیرون خانه.
علی در هراس است با عجله تفنگ زردش را برمی دارد و خود را به من می‌رساند و دستم را می‌گیرد «مامان من هم با تو می‌آیم».
چه بگویم از لحظهٔ جدا شدنم و از اشک‌های روان بر گونهٔ طفلانم. این قلم می‌جنبد و جانم را می‌گیرد. نوشتن برایم آسان نیست اما می‌گویم و می‌نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم «قدرت عشق مادران بر‌تر از هر قدرتی ست» منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد.
محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر، گناه نابخشودنی ست. و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کرهٔ خاکی این رنج پایان پذیرد.
من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج‌ها آینده‌ای بهتر برای فرزندانم و همهٔ فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد.
با سپاس و احترام فراوان

۱۲/۰۳/۹۱

نرگس محمدی
منبع: ادوار نیوز