جستجوی این وبلاگ

۱۰.۵.۹۱

اعدامهای دسته جمعی سال ۶۷ مصداق نسل کشی است / زندانیان سیاسی



 برای تشخیص اینکه آیا حکومتی تا چه اندازه خوب یا بد است، باید به میزان تحمل پذیریش در مقابل مخالف و بویژه در شرایط بحران یا همان شرایط مرزی نگاه کرد.
اگر حکومتی حتی در شرایط مرزی قانون و حقوق اساسی شهروندان را زیر پا نگذاشت معلوم میشود که این حکومت دارای ویژگیهای خوب است. اما اگر قرار باشد به محض اینکه شرایط بحرانی میشود اولین اقدام حکم رانان شکستن مرزهای قانون و حقوق اساسی ملت باشد و بدتر از آن دست به جنایات علیه بشریت بزند، نه تنها حکومت خوبی نیست بلکه از بدترین حکومتها خواهد بود.
به صرف اینکه رژیمی مثل جمهوری اسلامی که خودش را قانونمند، انقلابی، مردمی و نماینده خدا در زمین بداند هیچ امتیازی بدست نخواهد آورد. رژیم اسلامی ایران در طول ۳۴ سال گذشته در تمام موارد همیشه به شکست کشیده شده است و هیچگونه موفقیتی را کسب نکرده یکی از آن حکومتهایی است که همه نوع ادعایی که مدعیان در طول تاریخ مطرح کرده اند به تنهایی و به صورت کامل بیان نموده است، ولی همین رژیم پر ادعا و ریا کار در آن هنگام در سال ۶۷ که از ناحیه های مخالفین خود احساس خطر کرد دست به جنایت زد.
گویا فرایند کار به این گونه شکل گرفته بود، که ابتدا مسولین امنیتی در وزارت اطلاعات، دادستانی انقلاب و سایر نهادهای امنیتی چنین شایعه ای را براه میاندازند که زندانیان سیاسی با عملیات مسلحانه موسوم به فروغ جاویدان ارتباط داشته اند.
روی این شایعه تصمیم سازی میکنند و آن را به اطلاع خمینی میرسانند. سپس از ایشان حکمی گرفته که در محافل خود از آن به حکم الهی رهبر تعبیر میکنند.
خمینی از جمله کسانی بود که فتوای قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد. مضمون حکم این است: هر یک از اعضای گروهای معارض که توبه نکرده باشند اعدام شوند."
در واقع رژیم اسلامی شرایط را مناسب برای برانداختن همه معارضین به صورت دست جمعی میداند. پس از اخذ این حکم کمیته سه نفره که نمایندگان دولت، قوه قضاییه و رهبر وقت در آن عضویت داشتند (که بعدا به کمیته مرگ معروف شد) تشکیل شد.
از جمله کسانی که در آن قتل عام دست داشتند رئیسی، نیری، موسوی اردبیلی، موسوی خوئینیها و ریشهری و اشخاص دیگری که پیرو خط آقای خمینی بودند و از ایشان خط میگرفتند بودند و اینگونه شخص خمینی یکی از عاملان اصلی جنایت زندانیان سیاسی به حساب می‌آید.
تشکیل این گروه با مکانیزم خاص تمام افراد اعم از سازمان مجاهدین خلق، چریک فدایی، توده ای، بهایی، مارکسیستها، اقوام و ملیتهای و سایر نیروهای مخالف و معارض را ظرف مدت یکماه در مقیاس هزاران نفر زندانیان سیاسی مخالف به دست عاملان رژیم و به فتوای خمینی آنان را به جوخه های مرگ میسپارد و به شهادت می‌رسانند.
به واقع اگر چنین جنایتی مشمول قانون نسل کشی و قتل عام نیست پس چیست؟
این جنایتی است که تمام ارکان رژیم آخوندی در آن دست داشتند و فقط آقای منتظری بود که با مخالفت و فریاد خود عملا جنایات خمینی را محکوم کرد و در مقابل چنین نسل کشی از مقام خود استعفا دادند و دامن خود را از همچین جنایتی پاک نمود.
یقینا در زمانی مناسب میبایست یک کمیته حقیقت یاب و منصف تشکیل و جزییات این مسائل را برای دادگاه صالحه فراهم نموده و در عین حال به اطلاع افکار عمومی به عنوان بالاترین داور برساند.
مهمترین مسله این است، که در تاریخ در کارنامه سیاه و ننگ بار رژیم آخوندی ایران به ثبت رسیده است.
آنان اشغالگرانی هستند که سرزمین ایران را سالهای سال به تصرف خود در آورده اند که با نام خدا توسط آخوند و آخوندزادهها جنایتی صورت گرفت که هنوز هم ۳۴ سال است بنام اسلام این ملت بیگناه را فریب میدهند، دروغ میگویند، به مردم ظلم میکنند و مردم را تحت فشارهای اقتصادی قرار داده اند و فرزندان این مملکت را هم به حکم ضد انسانی اعدام محکوم مینمایند.
هیچگاه تاریخ کشتار و جنایات رژیم آخوندی از حافظه مردمان مبارز و شرافتمند ایرانی پاک نخواهد شد. شیطان بزرگ خامنه ای باید این‌را بداند که روزهای پایانی کرسی دیکتاتوری خود را سپری میکند، که یکی از همتایان خودش (بشار اسد) که عامل جنایات و قلع و قمع مردمان آزادیخواه و مبارز سوری بوده را از دست داده است، که آقای خامنه ای دیگر جایی برایش باقی نمانده است و ملت ایران به نقطه ای رسیده است که هر لحظه احتمال است بر علیه این رژیم برخیزند، زیرا بیرحمترین و ظالمترین نظامی بوده که در خاورمیانه تا بحال سابقه نداشته است.
ما جنایت و کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ را بشدت محکوم میکنیم و خود را در درد خانواده های داغدار آنان سهیم میدانیم.
جمهوری اسلامی هیچگاه نمیتواند از زیر بار جنایات ننگ بار خود شانه خالی کند.
امضا کنندگان:
مهندس حشمت الله طبرزدی
خالد حردانی
رضا شریفی بوکانی

۹.۵.۹۱

سه سناتور آمریکایی: فهرست ناقضان حقوق بشر در ایران گسترش می‌یابد



 سه سناتور آمریکایی در نامه‌ای به باراک اوباما از وی خواسته‌اند تا نام ۶۵ مقام دیگر ایرانی که در نقض حقوق بشر در ایران دست داشته‌اند، در فهرست تحریمی آمریکا قرار دهد. هم‌اکنون شماری از مقام‌های ایرانی از جمله محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران، و محمد رضا نقدی، فرمانده سازمان بسیج، را به اتهام نقض حقوق بشر در فهرست تحریم قرار دارند.
به گزارش رادیو فردا، سه سناتور آمریکایی در نامه‌ای به باراک اوباما، رییس جمهوری این کشور، از وی خواسته‌اند تا نام ۶۵ مقام دیگر ایرانی که در نقض حقوق بشر در ایران دست داشته اند، در فهرست تحریمی آمریکا قرار دهد.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، نامه مارک کرک و جان کایل، سناتور های جمهوریخواه، به همراه جوزف لیبرمن، سناتور مستقل، تازه ترین اقدام اعضای کنگره آمریکا برای تشدید فشار ها بر ایران است.
این سه سناتور آمریکایی درنامه خود به باراک اوباما نوشته اند: «هنرمندان، دانشجویان، فعالان، مدافعان حقوق بشر و کسانی که به دنبال آزادی بیان و مذهب هستند به طور فزاینده ای (توسط حکومت ایران) آزار و اذیت، زندانی و شکنجه می شوند.»
این سه سناتورآمریکا می گویند که اتحادیه اروپا هم اکنون ۷۷ مقام ایرانی را در فهرست تحریمی خود قرار داده است این در حالی است که آمریکا فقط ۱۲ نفر از این مقام ها را تحریم کرده است. بنابراین آمریکا نیز می بایست ۶۵ مقام دیگر ایرانی را به این فهرست اضافه کند.
آمریکا تاکنون شماری از مقام های ایرانی از جمله محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران، و محمد رضا نقدی، فرمانده سازمان بسیج، را به اتهام نقض حقوق بشر تحریم کرده است.
این در حالی است که اتحادیه اروپا در فروردین ماه سال ۱۳۹۰ اعلام کرد که ۳۲ تن از مقام‌های ایران از جمله حسن فیروز‌آبادی، حسین طائب، محمدرضا نقدی، اسماعیل احمدی‌ مقدم و سعید مرتضوی را مورد تحریم قرار داد.
اتحادیه اروپا در ادامه اقدامات خود علیه ناقضان حقوق بشر در ایران، در مهرماه سال ۱۳۹۰ اعلام کرد ۲۹ مقام دیگر جمهوری اسلامی را تحریم کرده است که نام حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرتضی بختیاری، وزیر دادگستری نیز در این فهرست به چشم می خورد.
اتحادیه اروپا سپس در فروردین ماه سال جاری شمار دیگری از مقام های ایران را به فهرست سیاه خود اضافه کرد.
طبق تحریم های اتحادیه اروپا، صدور روادید سفر به بیست و هفت کشور عضو اتحادیه اروپا برای این گروه از مقامات ایرانی ممنوع است و دارایی های آنان در این کشور ها نیز مسدود شده است.

۸.۵.۹۱

عدالت برای ایران خواستار تحریم چهار مقام و نهاد مسئول نقض حقوق زندانیان عرب شد



 عدالت برای ایران در نامه‌ای به کا‌ترین اشتون، نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امورامنیتی، نقض شدید حقوق بشر اقلیت عرب توسط حکومت ایران را به شدت محکوم کرد و از اتحادیه اروپا خواست رفتارهای غیر انسانی حکومت ایران در قبال شهروندان عرب را محکوم کند و اشخاص حقیقی و حقوقی مسوول این نقض سیستماتیک حقوق بشر را در فهرست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار دهد.
در نامه مذکور که نسخه‌ای از آن نیز به مقامات دیگر اتحادیه اروپا و مسئولان مربوطه در دولتهای اروپایی نیز ارسال شده، عدالت برای ایران خواسته است اسامی سید محمد باقر موسوی، مرتضی کیاستی، محمد سرافراز و همچنین شبکه تلویزیونی پرس‌تی‌وی را فوراً در فهرست تحریم‌شدگان وارد کند.
مرتضی کیاستی، قاضی شعبه چهار دادگاه انقلاب اسلامی اهواز، مسوول مرگ حداقل چهار زندانی سیاسی عرب است. طه حیدریان، ‌ عباس حیدریان، عبدالرحمان حیدریان و علی شریفی بدون برخورداری از حق دفاع در دادگاهی عادل، پس از تحمل شکنجه و اجبار به اعترافات دروغ تلویزیونی به دار آویخته شدند. اجساد این چهار نفر هنوز به خانواده‌هاشان تحویل داده نشده است. سازمان‌های دیده‌بان حقوق بشر و همچنین گزارشگران ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر و امور قضایی و شکنجه و مجازات‌های خودسرانه در بیانیه‌ای موج این اعدام‌ها را در ایران محکوم کرده‌اند. سه گزارشگر ویژه سازمان ملل نیز در بیانیه‌ای درباره این اعدام‌ها اعلام کرده‌اند: «با توجه به عدم شفافیت در برگزاری دادگاه، نگرانی‌های عمیقی نسبت به عادلانه برگزار شدن این دادگاه‌ها در مواردی که در آن حکم اعدام صادر می‌شود وجود دارد. هرگونه حکم مجازات مرگ که بر خلاف تعهدات بین‌المللی صادر و اجرا شود، مصداق اعدام‌های خودسرانه است.»
سید محمد باقر موسوی، قاضی شعبه دو دادگاه انقلاب اسلامی اهواز، مسوول صدور حکم اعدام برای پنج زندانی عرب در دادگاه و عدم رعایت موازین محاکمه منصفانه است. هاشم شبانی، هادی راشدی، جبار و مختار البوشکه در بهار ۱۳۹۰ دستگیر شده و کمتر از یک سال بعد به جرم «فعالیت علیه امنیت ملی» و «محاربه» ‌ در شعبه ۴ دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شدند. قاضی کیاستی در صدور احکام سنگین علیه فعالان سیاسی و فرهنگی عرب سابقه دارد. بنا بر گزارش سازمان عفو بین‌الملل، این زندانیان بی‌اینکه تفهمیم اتهامی صورت گرفته باشد، حدود یک سال زندانی بوده‌اند. نگرانی‌هایی در مورد شکنجه احتمالی و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و درمانی و همچنین سرنوشت این زندانیان با توجه به تشابه با سایر موارد پیشین وجود دارد.
محمد سرافراز، معاون برون مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی و مدیر شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس‌تی‌وی و مسوول تمامی برنامه‌ریزی‌ها و تصمیمان این شبکه است. پرس‌تی‌وی اعترافات تلویزیونی دستگیرشدگان عرب را ماه‌ها پیش از برگزاری دادگاه ایشان و در برنامه‌هایی چون «گروه تروریستی الاحوازی در خوزستان» و «گروه تروریستی الاحوازی در ایران» پخش کرده است که در آن این اعترافات دروغین را که به وضوح تحت شکنجه گرفته شده‌اند، پخش می‌کند. این نقض صریح قوانین بین‌المللی در زمینه حقوق متهم و برگزاری دادگاه عادلانه است و حتی بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران، رسانه‌ها حق انتشار اسامی و تصاویر مته‌مان را ندارند و در صورت تخلف، باید به مجازات برسند. نام محمد ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما، در ۲۳ مارس ۲۰۱۲ به دلیل ارتکاب به اعمال مشابه و پخش اعترافات تلویزیونی در شبکه سراسری صدا وسیمای جمهوری اسلامی، در فهرست تحریم‌شدگان اتحادیه اروپا قرار گرفته است.
پرس‌تی‌وی، شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان جمهوری اسلامی ایران. در ژانویه ۲۰۱۲، نهاد نظارت بر رسانه‌ها در انگلیس (Ofcom)، پس از اینکه پرس تی وی جریمه ناشی از شکایت مازیار بهاری، روزنامه نگار ایرانی-کانادایی را نپرداخت، به دلیل اینکه کنترل محتوای پرس تی وی در تهران صورت می‌گیرد، مجوز پخش پرس تی وی در انگلیس را لغو کرد و به این ترتیب، پخش این شبکه از ماهواره اسکای (Sky platform) پایان یافت. در ۳ آوریل ۲۰۱۲، رییس ماهواره سس آسترا (SES Astra) اعلام کرد که نهاد نظارت رسانه‌ای استان بایرن آلمان (BLM) تصمیم گرفته است که به پخش برنامه‌های این شبکه پایان داده شود؛ هرچند این تصمیم تا تشکیل دادگاه و رسیدگی به شکایت پرس تی وی، موقتا به حالت تعلیق درآمده است. در عین حال، برنامه‌های پرس تی وی هنوز از طریق ۱۴ ماهواره دیگر در نقاط مختلف دنیا پخش می‌شود. در گزارشی با عنوان «کات! پخش پرس تی وی باید ممنوع شود» به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر شده ثابت می‌کند پرس تی وی در موارد متعدد، مصاحبه‌هایی را با زندانیان سیاسی پخش کرده که در واقع، نه مصاحبه ژورنالیستی که «اقاریر تحت شکنجه و فشار» بوده‌اند. در این اعترافات اجباری، زندانیان سیاسی وادار می‌شوند که بگویند تروریست یا جاسوس هستند؛ عملی که در بیشتر موارد در ایران، مجازات اعدام در پی خواهد داشت. به این ترتیب، پرس تی وی نه فقط رسانه توجیه کننده نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی است بلکه خود به دستگاهی خطرناک برای نقض حقوق بشر بدل گشته است.
سازمان عدالت برای ایران، پیش‌تر و در اعتراض به نقض حقوق اقلیت عرب گزارش‌هایی منتشر کرده است. در این گزارش‌ها نسبت به مصونیت عاملان شکنجه و قتل زندانیان سیاسی اعتراض شده است. روز ۲۱ تیر ۱۳۹۱، دیده‌بان حقوق بشر گزارشی منتشر کرد که در آن دستگیری ۶۵ نفر از معترضان عرب توسط نیروهای اطلاعاتی تأیید می‌شود و از مقامات رسمی جمهوری اسلامی می‌خواهد در مورد مرگ دو نفر از کشته‌شدگان تحقیقات کافی به‌عمل آورد. دیده‌بان حقوق بشر، پیش‌تر در سال ۲۰۰۵ نیز نسبت به خشونت‌های اعمال شده علیه اقلیت عرب و بی‌عدالتی در جنوب ایران هشدار داده بود.
جنوب غربی ایران، جایی که منابع نفت و گاز کشور در آن قرار دارد، با وجود ثروت منابع طبیعی، همواره دچار عدم توسعه اجتماعی و اقتصادی بوده است و حکومت ایران به طور سیستماتیک، تبعیضاتی را به ویژه در اشتغال، مسکن، و حقوق مدنی و سیاسی علیه آن‌ها روا می‌دارد. در این منطقه، هر گونه اعتراض به این شرایط به عنوان یک عمل سیاسی، جدایی طلبانه و تروریستی قلمداد می‌شود و به شدت مورد سرکوب قرار می‌گیرد.
عدالت برای ایران درخواست خود را از نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امورامنیتی، در مورد نقض شدید حقوق بشر زندانیان سیاسی عرب توسط حکومت ایران را پیگیری می‌کند و از همه می‌خواهد در شناسایی مسوولین نقض حقوق بشر در این منطقه تلاش و یاری رسانند.
متن کامل نامه به زبان انگلیسی را که برای نهادهای مربوطه ارسال شده را در اینجا بخوانید:
http://justiceforiran.org/uncategorized/ashton-arab/?lang=en

۷.۵.۹۱

گزارش فعال دربند کارگری از وضعیت وخیم زندان یزد


 شاهرخ زمانی، فعال کارگری زندانی در زندان یزد، با ارسال گزارشی نسبت به شرایط وخیم زندان مرکزی شهر یزد اعتراض کرده است.
بنا به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، شاهرخ زمانی از اعضای "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل‌های کارگری" که از سوی دادگاه به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده است، چندی پیش در روندی غیرقانونی و در حالی که حکم «تبعید» در پرونده وی وجود نداشت، از زندان تبریز (شهر محل سکونتش) به زندان شهر یزد منتقل شد.
وی در نامه خود با اشاره به امکانات زندان و بیماری‌های موجود در میان زندانیان، نسبت به شرایط غیر استاندارد این زندان اعتراض کرده است.
در این گزارش آمده است:
زندان مرکزی یزد تبعیدگاه ۱۶ زندانی سیاسی حبس سنگین و صد‌ها زندانی عادی است. این زندان دارای چهارده بند در حدود ۳۰۰۰ زندانی است که اکثریت آن‌ها حدود ۲۳۰۰ نفر در زندان و بقیه به صورت کار و مرخصی موقتا بیرون هستند که حداکثر مرخصی ۴ تا ۲۰ روز و کار در بیرون تا دو ماه است.
بد‌ترین وضعیت نسبت به دیگر زندانهای مخوف حکومت جمهوری اسلامی در زندان یزد مربوط به زندانیان سیاسی است، مثلا نداشتن آشپزخانه برای پخت غذا و زمان کمتر برای هواخوری مخصوص زندانیان سیاسی بند ۹ می‌باشد حال که به صورت قانونی این زندان هر فرد ۲ ساعت در روز باید هوا خوری داشته باشد. اما این مدت برای زندانیان سیاسی از طرف مسئولین و مأموران هر روز بیشتر کسر می‌شود. در دوره جدید، طی ۳ ماه اخیر در راستای شدت بخشیدن به شکنجه‌ها و کنترل وتحت فشار قرار دادن زندانی در تمامی اتاق‌ها، راهروهای تمامی بند‌ها دوربین‌های مداربسته نصب شده است که به طور ۲۴ ساعته هر گونه حرکت و آزادی‌های درونی زندانیان را نیز از بین برده‌اند اکنون زندانیان حتی نمی‌توانند آزادنه لباس عوض کنند یا مثلا جای از بدن خود را بخارانند این ایجاد زندان در زندان است، که این در واقع مصداق صد در صد شکنجه است.
بنا بر اطلاعات این زندانی، فضایی که به هر کدام از زندانیان طبق آیین نامه داخلی زندان‌ها باید تعلق بگیرد در زندان یزد این یک هشتم فضای مصوب است. که برای خواب و استراحت بسیار عذاب آور است. زندانیان دائما مراقب حرکت‌ها و رفتارهای خود هستند تا به بهانه‌های واهی و دروغین سوژه تنبیه مأمورین نشوند.
شاهرخ زمانی در تشریح امکانات این زندان نوشته است: «در رژیم غذایی زندان طبق آیین نامه داخلی باید در هر وعده غذایی یک چهارم مرغ و روزانه ۱۳۰ گرم گوشت یا ماهی دو بار سبزی خوردن تازه و چهار بار دسر میوه داشته باشد ولی در اینجا چیزی به نام گوشت وجود خارجی ندارد. به مرغی که اکنون به زندانیان می‌دهند به مسخره مرغ انتهاری می‌گویند که به هر نفر تا ۱۰ گرم هم نمی‌رسد، سبزی و میوه که سرشان را بخورد. وضعیت غذایی که می‌دهند به قدری خراب و بدپخت است که همانطور خام خام اغلب به سطل آشغال ریخته می‌شود. برخی اوقات که غذا سیب زمینی یا ماست و خیار است دو ساعت بعد از غذا نان داده می‌شود یعنی نزدیک به ساعت خاموشی به زندانی نان می‌دهند این نوع حرکت به عنوان شکنجه روحی زندانیان نامیده می‌شود. برای ۳۰۰۰ نفر انسان یک پزشک وجود دارد و چیزی به نام معاینه دیده نمی‌شود. شخصی به نام دکتر فقط اوضاع بیمار را از خود بیمار طی زمان بسیار کوتاهی می‌پرسد و سپس اغلب به پیشنهاد خود بیمار دارویی را می‌نویسد. معمولا داروهای عمومی و محدودی را می‌نویسد. به گفته مسئولان بهداری بیماری ایدز و هپاتیت مخصوصا نوع سی آن در بندهای ۴ و ۵ و ۶ به شدت رواج دارد. یکی از مسئولین بهداری توضیح می‌دهد که کسی که از این زندان به مرخصی رفته بود مغز بادام را از دهانش درآورده و به بچه‌اش داده که از همین طریق بچه و همسرش نیز مبتلا شده‌اند.
در زمان وضعیت اضطراری زندانی بیمار، باید حداقل دو ساعت درب زندان را به شدت بکوبیم تا نگهبان در را باز کند که در این مدت اغلب کسانی که بد حال می‌شوند حالشان شدید‌تر وبا سرعت به وخامت می‌گراید طبق گفته زندانیانی که طولانی مدت اینجا هستند و تا به حال ۴ مورد دیده‌اند تا باز کردن درب بند و بردن زندانی به بهداری یا جای دیگر زندانی مرده است.»
زمانی در خصوص شمار اعدام زندانیان در این زندان می‌نویسد: «طبق آمار این زندان یکی از قصابی‌ترین زندانهای ایران است که ۱۲ درصد کل اعدام زندانیان در اینجا انجام می‌شود، ماهی نیست که حداقل ۶ الی ۷ نفر اعدام نشود مثلا از اردیبهشت تا کنون یعنی ۱۳۹۱/۴/۲۰ بیست و چهار نفر اعدام شده‌اند. حتی بسیاری در سن پایین اعدام می‌شوند از ۸ نفری که ۲۲ تیر اعدام شدند فقط دو نفر ۳۲ و۳۵ ساله بودند بقیه بین ۲۰ تا ۲۶ سال بودند و عجیب است که هر کدام از اعدام شده‌ها حداقل ۴ سال زیر حکم اعدام در زندان نگهداری شده‌اند یعنی افراد اعدام شده ۲۰ ساله در واقع از ۱۶ سالگی حکم اعدام گرفته‌اند. کثیف‌ترین و حیوانی‌ترین کار مسئولین این زندان، این است که ۳ روز مانده به اجرای حکم، تاریخ اجراء حکم را به زندانی‌ها ابلاغ می‌کنند و آن‌ها را به بند مخصوص یعنی بند انفرادی انتقال می‌دهند.
اعلام تاریخ اجرای حکم به کسانی که ۴ سال یا ۶ سال در زندان نگهداری شده‌اند و بارقه امیدی در وجودشان زده شده است که شاید عفو دریافت کنند با این خبر دنیا روی سرشان خراب می‌شود، کسانی که از بیکاری و نداری و نامیدی دست به حمل مواد مخدر زده بودند و می‌خواستند که شرمنده اهل و عیال خود نباشند.
در پایان این گزارش زمانی به احکام زندانیان سیاسی و وضعیت آن‌ها اشاره کرده است: «۱۶ زندانی سیاسی این زندان با مجموع ۲۰۵ سال زندان و دو ابد از سنگین‌ترین حکم‌ها بر خوردارند. که حداقل زندان ۱۰ سال و حداکثر ۳۰ سال و حبس ابد است. در طی دو نامه این زندانیان به عفو بین الملل آمده است که آن‌ها از هر گونه امکانات و تسهیلاتی که برای زندانیان عادی است نیز محروم هستند از جمله مرخصی، عفو عمومی، کار در بیرون و …به دلیل مخالفت اداره اطلاعات آن‌ها حق استفاده ندارند و تقریبا از همه چیز محروم هستند یکی از معمولیترین مشکلات زندانیان سیاسی تبعیدی که اغلب از استانهای کردستان، آذربایجان شرقی و غربی، کرمانشاه و اهواز تبعید شده‌اند فاصله طولانی از خانه و کاشانه‌شان است که بین ۱۲۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر است که اغلب با توجه به مشکلات مالی خانواده‌هایشان برخی از آن‌ها بیش از سه سال است عزیزانشان را ندیده‌اند، با توجه به ملاقات ۲۰ دقبقه‌ای راضی نمی‌شوند خانواده‌هایشان این مسافت طولانی و هزینه سنگین را برای دیدار ۲۰ دقیقه‌ای تحمل کنند.»

۴.۵.۹۱

۵ شهروند اهوازی محکوم به مرگ بی گناهند / کمال البوشکه



 کمال (کامل) البوشوکه پس از تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی نیروهای امنیتی ایران به دلیل فعالیت های سیاسی، از کشور خارج شده و از سال ۱۳۸۵ در کشور انگلیس به عنوان یک پناهنده سیاسی اقامت دارد.
او همچنان به فعالیت های سیاسی خود ادامه می دهد و این در حالی است که دو تن از پسر عموها و ٣ نفر از دوستان نزدیک او اخیرا به اعدام محکوم شده اند.
مختار البوشوکه ٢۵ ساله و جابر البوشوکه ٢٨ ساله پسرعموها و هادی راشدی ٣٨ ساله، هاشم شعبانی ٣١ ساله، محمد علی عموری ٣۴ ساله و رحمان عساکره ٣۶ ساله از دوستان نزدیک کمال هستند که به اعدام محکوم شده اند و در حال حاضر در زندان کارونِ شهر اهواز محبوسند. از بین افراد مذکور مختار و جابر هرکدام به مدت ۴ ماه و دیگران، مدت ۷ ماه را در سلول های انفرادی به سر برده اند.
در رابطه با افراد مذکور گفت و گویی را با کمال ترتیب دادیم و او از آنچه که بر آن ها گذشته برایمان گفت:
متهمان محکوم به اعدام و از جمله آقای محمدعلی عموری در چه زمانی بازداشت شده بودند و اساسا اتهام آنها در زمان دستگیری شامل چه مواردی بود؟
محمدعلی عموری به همراه شهید شعبانی (عموی هاشم شعبانی) و زنده یاد فارس سیلاوی در سال ۸۶ برای در امان ماندن از نیروی اطلاعات حکومت اسلامی مجبور به فرار به عراق شدند و علی رغم اینکه آنان در عراق درخواست پناهندگی کرده و حتی سازمان های جهانی حقوق بشر از جمله امنستی اینترنشنال و سازمان حقوق بشر هیومن رایت واتچ، از دولت عراق خواستند تا آنان را به ایران دیپرت نکنند، ولی دولت عراق آنان را به ایران دیپورت کرد و محمد علی عموری به همراه هاشم شعبانی در بیست و هفتم بهمن ماهِ ۱۳۸۹ توسط واجا (وزارت اطلاعات) دستگیر شدند. هادی راشدی و رحمان عساکره یازده روز پس از بازداشت محمد علی و هاشم، دستگیر شده و همچنین جابر و مختار البوشوکه در روز ۲۲ اسفند همان سال در منزل پدریشان دستگیر شدند.
البته زمانیکه که محمدعلی عموری، زنده یاد هاشم شعبانی و فارس سیلاوی در عراق دستگیر شده بودند، زیر شکنجه وحشیانه دولت عراق قرار گرفتند که فارس سیلاوی ٣٧ ساله به خاطر شکنجه های شدید جانش را از دست می دهد و بقیه نیز به ایران تحویل داده می شوند.
آیا ماموران و ظابطان قضایی مواردی از قبیل محاربه و اقدام علیه امنیت ملی را رسما به بازداشت شدگان اعلام کرده بودند؟
از جمله اتهامات آنان محارب با خدا و رسول، اقدام علیه امنیت ملی، مفسد فی الارض و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور بوده است و تمام این اتهامات در زمانی که در سلول های انفرادی بوده اند به آن ها ابلاغ گردیده است. مختار و جابر البوشوکه پس از ۴ ماه و بقیه متهمین بعد از ٧ ماه توانستند به وکیل دسترسی پیدا کنند که وزارت اطلاعات همان اتهامات را به وکلایشان اعلام کرده است. اما هاشم شعبانی وکیلی ندارد و دادگاه برایش وکیل اختیاری برگزیده است.
در طی مراحل دادرسی و تحقیقات در جهت تکمیل پرونده، آیا دستگاه قضایی و یا نهادهای امنیتی تماسی با خانواده بازداشت شدگان داشتند یا خیر؟ و آیا در طی این تماس و ارتباط مصادیقی از اتهامات ایشان به خانواده ها اعلام شده بود؟
زمانی که جابر و مختار توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شدند، تا ١۵ روز خانواده آنان خبری از ایشان نداشتند و بعد از ١۵ روز از طرف اطلاعات با آن ها تماسی گرفته شده و اطلاع دادند که پسرهایشان تحت بازداشت اطلاعات به سر می برند، اما دلیل دستگیری را بیان نکردند. بعد از ۴ ماه بی خبری به خانواده اجازه دادند برای مدت ١۵ دقیقه فرزندان خود را ببینند. با این حال خانواده از اتهام پسرانشان بی خبر بودند تا زمانیکه به آنان اجازه دادند وکیل داشته باشند، یعنی بعد از ۴ ماه.
این وضع برای دیگر بازداشت شدگان هم همینطور بود. پانزده روز از بازداشتشان می گذشت که از طرف وزارت اطلاعات با خانواده آن ها تماس گرفته و گفتند که فرزندانشان نزد اطلاعات هستند، ولی دلیل دستگیری را نگفتند، تا اینکه بعد از ۴ ماه به خانواده آنان اجازه دادند به مدت ١۵ دقیقه با فرزندانشان ملاقاتی داشته باشند. هر یک از متهمین در زمان ملاقات با خانواده با زنجیر بسته شده بوده اند و دو مامور امنیتی در کنارشان حضور داشتند. بعد از منتقل کردن جابر و مختار البوشوکه به زندان کارون به خانواده شان اجازه داده شده که هر دو هفته یکبار آن دو را ملاقات کنند. چهار نفر دیگر که بعد از ۴ ماه توانسته بودند برای دقایقی با خانواده خود ملاقات کنند، بعد از آن ٣ ماه دیگر در اطلاعات بودند، تا اینکه به زندان منتقل شدند. بعد از انتقالشان به زندان کارون، به خانواده آنان اجازه داده شد که یک هفته خانم ها و یک هفته مردهای خانواده، بتوانند با زندانیان مذکور در هر چهارشنبه ملاقات داشته باشند.
آیا آقای عموری در طی مراحل بازجویی مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفته است یا نه و مشخصا آقای دکتر معاضدی از زمان بر عهده گرفتن وکالت محمد علی عموری از زبان ایشان چیزی دال بر اینکه وی توسط نهاد امنیتی و در دوران بازجویی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است شنیده اند یا خیر؟
همه این ۶ نفر به صورت وحشیانه توسط اطلاعات شکنجه شدند. فک و دندان های جابر پسر عمویم شکسته و تقریبا ١٠ کیلو از وزنش را از دست داده است. مختار برادر او، به خاطر شدت شکنجه از بینایی عدم تمرکز رنج میبرد و حافظه خود را از دست داده و دقیقا نمیداند چه زمانی دستگیر شده و به چه دلیل. لگنِ خاصره هادی راشدی شکسته و دیگر جوانان به شدت شکنجه شده اند. یعنی به طریق قرون وسطایی. البته شکنجه روحی هم بود. برای مثال، پسر ١۴ ساله رحمان عساکره را نیروهای اطلاعاتی با ماشین زیر کرده اند و این اجازه به رحمان داده نشد که در مراسم عزاداری فرزندش شرکت کند.
پسر رحمان عساکره در چه تاریخی کشته شد؟
فرزند رحمان، حامد نام داشت و متولد سال ۱۳۷۵ بود که در تاریخ ۲۲ شهریور سال گذشته با ماشین زیر گرفته شد.
همه این بازداشت شدگان در هنگام بازجویی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و بعد به اتاق شکنجه فرستاده شده اند و در آنجا بر روی یک تخت بر روی شکم آنان را خوابانده و با تسمه و حتی با کابل برق و شیلنگ گاز و با لوله سبز شکنجه شان کرده اند. حتی برای شکنجه از شوک الکتریکی هم استفاده کرده اند.
مستند حرف بنده یکی از زندانی هایی است که در بازداشتگاه اطلاعات، همراه آنان بوده و حتی خود بازداشت شدگان به خانواده هایشان گفته اند و من نیز از خانواده ایشان از این جریان مطلع شده ام.
متهمین به وکلای خود نوع شکنجه را توضیح داده اند، ولی من نتوانستم با وکلایشان در این رابطه صحبت کنم و مسلما آن ها پاسخگوی چنین سوالاتی نخواهند بود. برای مثال ما با وکیل برادران حیدری که اعدام شدند تماس گرفتیم و از شکنجه سوال کردیم، اما ایشان ترسیدند و هیچ جوابی به ما ندادند.
برادران حیدری هم در شبعه ٢ دادگاه انقلاب محاکمه شدند؟
خیر. این جوانان در شعبه ۳ دادگاه انقلاب محاکمه شدند.
این جوانان مانند محمد علی عموری و پسر عموهایم و دیگر بازداشت شدگان، اتهامات وارده را به شدت انکار کردند و گفتند که به خاطر شکنجه وحشیانه مجبور به اعترافات کذب شده اند.
آقای عموری در جلسه دادرسی شعبه ۳ دادگاه انقلاب اهواز چگونه به اتهامات خود پاسخ داده اند؟ با توجه به اینکه دایره دخالت های نهاد امنیتی در چنین پرونده هایی بسیار گسترده است و عملا خود آقای سید محمد باقر موسوی گفته اند که دادگاه صوری است، آیا پاسخ های ارائه شده در لایحه دفاعیه دایر بر اتهامات بوده است یا نه؟
هدف پسر عموهایم، مهندس محمدعلی عموری، هاشم شعبانی، هادی راشدی و رحمان عساکره، تحقق بخشیدن به حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای مردم بود. اینان میخواستند سرمایه به شکل عادلانه بین تمام مردم توزیع شود و نه اینکه عرب بومی از فقر مطلق رنج ببرد!
ناراضایتی های مردم عرب روز به روز بیشتر شد. ناراضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. به همین جهت دستگاه های اطلاعاتی برای ایجاد رعب و وحشت بر مردم و به خصوص جوانان با استعداد، مانند محمدعلی عموری و دیگران که جایگاه خاصی بین مردم شهرشان دارند، را دستگیر می کنند و اتهام هایی به آنان می چسبانند. در زمانی که صدام حسین در راس قدرت بود، تهمت هواداری حزب بعث و صدام به آنان می زدند و حال نیز اتهامات محارب با خدا و رسول که باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم می شود. به همین روی اطلاعات بیش از پیش بر این تمرکز دارد تا اتهام محارب و مفسد فی الارض را به محمدعلی عموری و پسر عموهایم جبار و مختار و ۳ جوان دیگر وارد کند.
مشخصا فکر می کنید کدام بخش از فعالیت های بازداشت شدگان باعث شده که دستگاه امنیتی روی آنان متمرکز شود: آیا فعالیت های دانشجویی آن ها در این مساله موثر بوده است یا خیر؟
مهم ترین پایه اتهامات همه این افراد ارتباط با اشخاصی از احزاب مخالف در خارج از ایران بوده است. اما این جوانان در حقیقت با کسی در خارج ارتباط نداشتند. حالا مثلا شخصی مثل هاشم شعبانی که دارای فوق لیسانس علوم سیاسی است و لیسانس ادبیات عرب هم دارد و شاعر بسیار خوبی هم هست که حتی شعرهایش میتواند هم تراز نزار قبانی و محمود درویش باشد، را اطلاعات دستگیر می کند! به همین جهت نیاز به بهانه ای است که افرادی مثل هاشم را نابود کنند. به همین جهت چنین اتهاماتی را که صحت ندارند، به آنان وارد می کنند.
بنا به اطلاع شما و همین طور آقای دکتر معاضدی وکیل آقای عموری آیا مامورین قضایی و امنیتی در جریان بازجویی ها وی را برای پذیرش اتهاماتی چون همکاری با گروه های مسلحانه و جدایی طلب عربی نیز تحت فشار قرار داده بودند، یعنی اتهاماتی که مجوز لازم و کافی برای صدور حکم اعدام را در اختیار دستگاه قضایی قرار دهد؟
دولت حاکم بر ایران آنان را جدایی طلب می خواند و هر روشنفکر عربی مثل محمدعلی عموری و هاشم شعبانی را دستگیر می‌کند، مشابه به چنین اتهاماتی را به آنان نسبت می دهد.
تمام این اسیران دارای وکیل هستند. فقط هاشم شعبانی است که وکیل تسخیری دارد. و این وکلا تمام تلاش خود را می کنند تا جلوی اعدامشان را بگیرند و احتمالا همین روزها خانواده این زندانیان به تهران خواهند رفت تا دنبال پرونده فرزندان خود باشند.
در مورد تفاوت حکم شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی اهواز با درخواست دادستانی مبنی بر صدور حکم اعدام، آیا شما به مرکز و به دفتر ریاست قوه قضاییه مراجعه کرده اید یا نه؟ و اساسا نسبت به انعکاس این مساله و تاثیر فشار افکار عمومی در تجدید نظر دستگاه قضایی ایران خوش بین هستید یا خیر؟
علی رغم نقصان قانون این دادرسی و مجازات جمهوری اسلامی، متهمین مانند محمدعلی عموری، پسر عموهایم جابر و مختار، هاشم شعبانی و هادی راشدی نباید به اعدام محکوم می شدند و حتی اگر در دادگاه بدوی محکوم به اعدام شدند و یا شوند، می بایست طبق همان قوانین ناقص توسط قاضی تجدید نظر در استان و دیوان عالی کشور، حکم اعدام نقض گردد. چراکه اساسا رای صادره خلاف قانون و متزلزل است. به همین جهت با توجه به سوابق قبل دادگاه های جمهوری اسلامی علیه دیگر متهمین، به نظرم نمی رسد، اما باز هم امیدوارم که این پرونده نزد قضات عالی رتبه منصفی بیافتد و جان این پنج نفر جوان فرهیخته و روشنفکر نجات پیدا کند.
در صورتی که پرونده مجددا به جریان بیافتد آیا می توانید مستندات لازم را برای اثبات نقش نهاد امنیتی و ابعاد سیاسی جمع آوری و ارائه کنید؟
در دخالت نیروهای امنیتی در این قضیه شکی نیست. یعنی خود این جوانان و حتی خانواده هایشان این موضوع را می دانند که نهادهای امنیتی در این جریان دخالت دارند ولی به هیچ وجه نمی‌شود در شرایط فعلی ایران سند و مدرکی علیه سرویس امنیتی و سرکوب رژیم تدارک دید.
هاشم شعبانی دارای پدری جانباز می باشد که متاسفانه هیچ حقوقی از دولت دریافت نمی کند. مادر ایشان هم مسن هستند و دارای خواهری نابینا نیز هست.
برادران ایشان هم مغازه کوچکی در خلفیه داشتند که توسط ماموران انتظامی تخریب شد و تمام این خانواده را هاشم تامین می کرد. چراکه معلم بود. حالا بعد از دستگیری، نه تنها قدرت گرفتن وکیل را ندارد، بلکه حتی با مشکلات اقتصادی هم روبروست.
محمدعلی عموری هم چنین مشکلی را دارد. پدر و مادری مسن که از ناراحتی قلبی رنج می برند و محمدعلی و برادر ایشان تامین کننده اقتصاد خانواده بودند. محمدعلی که ۴ سال در زندان های عراق بود و حال نیز ١٧ ماه است که در زندان های ایران به سر می برد و برادرش هم که همراه او دستگیر و به مدت ٣ ماه بازداشت بود که بعد از خروج از زندان، از کار اخراج شد و این خانواده با مشکلات اقتصادی شدیدی روبرو هستند.
حرف آخر؟
امیدوارم فعالین حقوق بشری مانند شما با تلاش خود، جان این بیگناهان را نجات دهند.

۲.۵.۹۱

اعدام، اشتباه‌ترین روش است / سارا شمس



 بسیاری از حقوقدانان ایرانی معتقدند که در پرونده‌هایی مانند پرونده صفیه غفوری، زنی که به جرم قتل عمد به اثبات نرسیده، به دار آویخته شد، معیارهای حقوقی و قضاییِ مورد قبول حکومت ایران نیز نقض شده است؛ اما آنچه که در این بین بسیار حائز اهمیت است این است که تبلیغات مسموم و جهت دار رسانه‌های وابسته به حکومت ایران طی مدت زمانی مدید این تصویر را در ذهن شهروندان ایرانی ساخته است که مجازات اعدام روشی صحیح برای دفاع از شهروندان در قبال بروز جرائم است و از این رو، صدور حکم اعدام برای یک قاتل، مستند ساز و یا فعال سیاسی به منزله حمایت از جامعه و موجودیت آن تلقی می‌شود.
اشتیاق شدید افرادی که هنگام اجرای حکم اعدام در مورد قاتل میدان کاج تهران و یا سارقین مسلح در محل اجرای حکم اجتماع می‌کنند و با دوربین تلفن‌های همراه خود از این صحنه‌ها فیلمبرداری می‌کنند تا حد بسیار زیادی نتیجه همین رویکرد رسانه‌ای و تبلیغاتی است که به نوعی با تکیه بر ترس‌های روان‌شناختی افراد، آن‌ها را وادار به تایید حرکتی مانند سلب حق حیات از یک انسان می‌کنند.
از سوی دیگر، بخش‌هایی از جامعه ایران که هنوز به باورهای شریعت اسلام اعتقاد دارند، تصور می‌کنند که چون خداوند مالکیت جان انسان‌ها را بر عهده دارد و هم او صدور حکم قصاص و سلب حیات را در ازای قتل و سلب حق حیات جائز دانسته است، می‌توان و باید این مساله را نوعی حکم الهی نیز تلقی کرد و از این اجرای اعدام نزد متدینین یک امر مقدس شناخته می‌شود، در حالی که با نگاهی عمیق‌تر در می‌یابیم، همین تلقی از مساوی بودن اعدام و قصاص با حکم الهی، به نوعی ناشی از فهم اشتباه و به سخره گرفتن شعور افراد توسط روحانیت و تبلیغات دینی حکومت ایران است که امکان درک انسان گرایانه و تبیین آن از سوی اندیشه ورزان را از بین برده است.
یکی از مهم‌ترین گام‌هایی که در راستای مبارزه مدنی و مسالمت آمیز برای حذف اعدام باید برداشته شود، این است که اندیشه ورزان و نخبگان فکری ایرانی، عقل شهروندان را در این زمینه به یاری بطلبند و این باور را به طور جدی در ذهن یکایک افراد جامعه مطرح کنند که «اعدام اشتباه‌ترین روش دفاع از انسان‌ها و جوامع است».
نویسنده: سارا شمس (سمیرا نصیری)

۱.۵.۹۱

دیده بان حقوق بشر: به بدرفتاری با روزنامه‏ نگاران زندانی پایان دهید



 محکومیت‌هایی را که براساس عقاید سیاسی صادر شده‌اند باطل کرده و روزنامه نگاران را آزاد کنید.
(نیویورک، ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۲) - دیده‌بان حقوق بشر امروز گفت که مقامات ایرانی باید فوراً به آزار و اذیت دو روزنامه‏ نگار برجسته زندانی پایان داده و مراقبت‌های پزشکی لازم را برای آنان فراهم آورند. دیده‌بان حقوق بشر از مقامات ایران خواست که محکومیت روزنامه نگاران را، که باعث نقص آزادی بیان آنان می‌باشد، باطل کرده و بدون قید و شرط آنان را آزاد کنند.
محمد صدیق کبودوند، یکی از مدافعین پیشرو حقوق کرد‌ها در ایران، حکم ده و نیم ساله زندان خود را که براساس عقاید سیاسی وی صادر شده است سپری می‌کند. در ۲۶ مه ۲۰۱۲، کبودوند در اعتراض به رد تقاضاهای مکرر وی برای ملاقات با پسرش، پژمان، که به طور جدی از بیماری خون رنج می‌برد در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد. بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگاری که با چندین نشریه اصلاح طلب همکاری داشته و حکم پنج سال زندان را در همین بند زندان اوین سپری می‌کرد، در ۱۲ ژوئن توسط مقامات به زندانی در شهر کرج منتقل شد. به نظر می‌آید که انتقال احمدی امویی نوعی تنبیه برای مشارکت وی در برگزاری یادبود سالگرد مرگ یک زندانی دیگر که قبلاً دست بهاعتصاب غذا زده بود می‌باشد.
سارا لی ویتسون، دبیر بخش خاورمیانه دیده‌بان حقوق بشر گفت: «کبودوند پنج سال است که از بدرفتاری، سوء رفتار، و غفلت مقامات صرفا به این دلیل که علیه بی‌عدالتی سخن گفته است رنج می‌برد. انکار از دادن مرخصی به او جهت ملاقات با پسر بیمارش، آنهم به شکل موقت، یک عمل کاملاً ظالمانه و غیر ضروری توسط مقامات است.»
کبودوند خودش نیز از چند بیماری، از جمله وضعیت جدی قلبی رنج می‌برد. همسر او به دیده‌بان حقوق بشر گفت که وضعیت وی در نتیجه اعتصاب غذا به شدت رو به وخامت گذاشته است. در ضمن خانواده احمدی امویی مطلع شده‌اند که مقامات زندان او را به عنوان مجازات در سلول انفرادی نگهداری کرده و از هر نوع ارتباط با زندانیان دیگر محروم ساخته‌اند. خانواده احمدی امویی او را از زمان انتقالش به زندان رجایی شهر تاکنون ندیده‌اند و جداً در مورد سلامت روانی و جسمی وی نگران هستند.
کبودوند در سال ۲۰۰۹ و احمدی امویی در سال ۲۰۱۱ جایره هیلمن- همت دیده‌بان حقوق بشر را دریافت کردند. اینجایزه به نویسندگانی تعلق می‌گیرد که فداکاری خود را جهت توسعه و پیشرفت آزادی بیان نشان داده و در مقابل سیاست‏های سرکوبگرانه فعالیت‏های خود را ادامه داده‌اند.
پریناز حسنی، همسر کبودوند، به دیده‌بان حقوق بشر گفت که در ۹ ژوئیه هنگام ملاقات با شوهرش در زندان متوجه کاهش شدید وزن وی دراثر اعتصاب غذا و نتیجتا ابتلا به عفونت ریه شده است. خانم حسنی اظهار داشت که کبودوند تا به حال به پزشکان زندان با به حال اجازه نداده است تا او را از طریق تزریق سرم تغذیه کنند. آخرین بار که مقامات به کبودوند اجازه دادند تا فرزند خود را در بیمارستان ملاقات کند تقریبا دوماه و نیم پیش بود. این بازدید در ظرف کمتر از یک ساعت و در حضور مقامات زندان صورت گرفت. خانم حسنی به دیده‌بان حقوق بشر گفت که بعد از آن ملاقات مقامات به کبودوند اجازه نداده‌اند تا فرزند خود را مجدداً دیدار کند.
علیرغم توصیه‏های مکرر پزشکان زندان مقامات کبودوند را از دریافت درمان‏های پزشکی برای بیماری‌های مختلف فیزیکی‌اش محروم کرده‌اند. دیده‌بان حقوق بشر که قبلا در مورد وضعیت جسمی کبودوند ابراز نگرانی کرده است، از مقامات ایران خواست که او را بدون قید و شرط آزاد کنند. از زمان حبس او در سال ۲۰۰۷ تاکنون کبودوند دچار دو سکته قلبی بوده و از فشار خون بالا و مشکلات عصبی و پروستات رنجمی برد.
ماموران اداره اطلاعات کبودوند را در اول ژوئیه ۲۰۰۷ دستگیر کردند. در ماه مه ۲۰۰۸، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب او را به ۱۰ سال و نیم زندان به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» از طریق تاسیس سازمان دفاع حقوق بشر کردستان، به اضافه یک سال دیگر به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق اشاعه اخبار، مخالفت با قانون مجازات اسلامی ایران از طریق انتقاد علنی علیه احکامی همچون سنگسار و اعدام و نیز حمایت از زندانیان سیاسی» محکوم کرد. این حکم در ماه اکتبر سال ۲۰۰۸ توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران تائید گردید.
ویتسون در این زمینه گفت: «درک این موضوع که مقامات ایرانی یک روزنامه نگار را به جرم مخالفت با مجازات‏های وحشیانه مانند سنگسار و حمایت از زندانیان سیاسی به زندان محکوم کنند بسیار دشوار است.»
این در حالی است که بنا بر قوانین بین المللی و نیز ایران مقامات زندان می‌بایست خدمات مورد نیاز درمانی را در اختیار زندانیان قرار دهند. همچنین مقررات مربوط به سازمان زندان‏های کشور مقامات زندان‏‌ها را موظف می‌دارد که در موارد ضروری محکوم بیمار را به بیمارستانی خارج از زندان انتقال دهند. مقررات سازمان ملل متحد در ارتباط با تثببت استاندارد‏های حداقلی پیرامون رفتار با زندانیان نیز بر مسئولیت مقامات زندان‏‌ها در انتقال زندانیان محتاج معالجه به بیمارستان‏های شهری و سایر موسسات درمانی ویژه تاکید می‌گذارد.
از زمانی که مقامات بهمن احمدی امویی را بطور خشونت آمیز از بند ۳۵۰ زندان اوین با دست بند و پابند به سلول انفرادی در زندان رجایی شهر در تاریخ ۱۲ ژوئن انتقال دادند تا ۱۷ ژوئیه خانواده وی هیچ اطلاعی در مورد وضعیت او از مقامات دریافت نکرده بودند. یک منبع مطلع به دیده‌بان حقوق بشر گفت که هنگام انتقال احمدی امویی مقامات او را مورد اهانت و بدرفتاری قرار داده و بعد از رسیدن به زندان رجایی شهر و قبل از فرستادن وی به سلول انفرادی به قصد تفتیش او را کاملا برهنه کردند. در ۱۷ ژوئیه مقامات سرانجام احمدی امویی را از سلول انفرادی بیرون آوردند و برای اولین بار طی ۵۰ روز به همسر وی، ژیلا بنی یعقوب، اجازه دادند تا او را ملاقات کند. زندان رجایی شهر در شهر کرج که در ۴۷ کیلومتری غرب تهران می‌باشد قرار دارد.
این منبع مطلع گفت که مقامات احمدی امویی را به دلیل نقش او در بزرگداشت اولین سالگرد مرگ هدی صابر، زندانی دیگری که در اوین حکم خود را سپری می‌کرد، به زندان رجایی شهر منتقل کردند. صابر، روزنامه نگار و فعال سیاسی که در حال گذراندن دوران حبس خود در بند ۳۵۰ زندان اوین بود، در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۱، در یکی از بیمارستان‏های تهران پس از اعتصاب غذا در اعتراض به مرگ هاله سحابی، فعال سیاسی، جان باخت. منبع مطلع گفت که مقامات هنوز قصد دارند احمدی امویی را در زندان رجایی شهر نگه دارند، و از شرایط نامناسب در این زندان ابراز نگرانی کرد.
نیروهای امنیتی احمدی امویی را پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری در ایران در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹ دستگیر کردند. او به هفت سال و چهار ماه زندان و ۳۴ ضربه شلاق محکوم شد که سپس حکم او در دادگاه تجدید نظر به پنج سال کاهش یافت. اتهامات اصلی وارد شده بر او از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «اهانت به رئیس جمهور» و «اقدام علیه امنیت ملی» در رابطه با مقالات انتقادی علیه دولت احمدی‌نژاد بود که در روزنامه‏های رسمی و وب سایت شخصی او منتشر شده بود.
مقامات زندان بار‌ها حق ملاقات و تماس‏های تلفنی احمدی امویی را محدود کرده‌اند. در اوت ۲۰۱۰ دیده‌بان حقوق بشر از مقامات زندان اوین خواست تا به بدرفتاری و مجازات احمدی امویی و ۱۶ زندانی سیاسی دیگری که در اعتراض به شرایط رو به وخامت زندان از جمله عدم دسترسی به خانواده‏های خود اعتصاب غذا کرده بودند پایان دهند. این درخواست بعد از اینکه مقامات احمدی امویی و سایر زندانیان را به عنوان مجازات به سلول‏های انفرادی منتقل کرده بودند صورت گرفت.
قوانین بین المللی و نیز قوانین داخلی کشور مقامات زندان‌ها در ایران را مسئول تامین احتیاجات اولیه زندانیان دانسته و بر لزوم رفتار محترمانه و انسانی با آنان تاکید می‌نمایند. کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز یکی از امضاکنندگان آن به شمار می‌رود هیچ گونه رفتار یا تنبیه غیر انسانی و تحقیر آمیز را جایز نمی‌شمارد. در سال ۲۰۰۴، گروه ناظر سازمان ملل بر حبس بدون محاکمه ایران را به واسطه استفاده ابزاری و نظام یافته از حبس انفرادی مورد انتقاد قرار داد. این گروه در گزارش خود اظهار داشت که «حبس‌های انفرادی طولانی مدت در ردیف رفتار غیر بشری قرار می‌گیرد که در کنوانسیون جهانی علیه شکنجه تعریف شده‌اند». اصول اساسی سازمان ملل متحد در ارتباط با رفتار با زندانیان تصریح می‌کند که «اقدامات جهت لغو کردن و یا محدود ساختن استفاده از حبس انفرادی به عنوان مجازات باید مورد اجرا واقع شوند.»
ویتسون گفت: «باید از کبودوند و احمدی امویی به خاطر شجاعت آنان جهت ایستادن برپای اصول خود تقدیر صورت گیرد و نه آنکه آنان را به زندان انداخته و با آنان بدرفتاری کنند. کبودوند و احمدی امویی برای تامین آزادی بیان و افکار همه ایرانیان تاکنون بهای شدیدی پرداخت کرده‌اند.»
برای مطالعه بیشتر گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر در مورد ایران، لطفاً نگاه کنید:
http: //www. hrw. org/middle-eastn-africa/iran
برای معلومات بیشر، لطفاً با افراد ذیل تماس بگیرید:
در نیویورک، فراز صانعی (انگلیسی، فارسی): ۰۱۵۳-۴۲۸-۳۱۰-۱+ (همراه)؛ و یا saneif@hrw. org
در نیویورک، سارالی ویتسون (انگلیسی): ۱۲۳۰-۲۱۶-۲۱۲-۱+؛ و یا ۰۱۷۲-۳۶۲-۷۱۸-۱+ (همراه)؛ و یا whitsos@. hrw. org